تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
بيت
قامت ماه مؤذّن « « 34 » » چه لطيف است الله * اين چه خوبيست « « 35 » » كه ظاهر شده سبحان الله
به سنّ نود رسيده بود كه مزاج كون رو در فساد نهاد « « 36 » » . هرچند سرپنجهء حذاقت او « « 37 » » قانون شفاساز كرد ، نغمهء علاج به گوش هوشش « « 38 » » نرسيد و هيچ صدايى نشنيد « « 39 » » . بيت
مزاجِ كون چو رو در فساد باز نهاد « « 40 » » * نكرد فايده در دستِ بو على قانون
در جوار مزار شيخ جلال الدين « « 41 » » 49 مدفون است .

[ 127 ] ذكر جميل « « 1 » » شيخ عابد

از مشايخ ترك است و نسب عالى دارد « « 2 » » . عديل مولانا محمّد پلغرى « « 3 » » بوده . ترك تحصيل كرده بود « « 4 » » و مردم را به خداىطلبى ترغيب مىنمود . [ [ مزاج بر مزاج او غالب بود و به قطعه‌گويى مشهور است و اين قطعه را بتقريب دو جوان گفته كه يكى حسن نام داشته و يكى شاهى « « 5 » » ] ] : نظم
حَسَن را گفتم : اى شوخِ نكونام * به بدنامىِ شاهى چند كوشى به جاى شربتِ شيرين به يارى * دهى زهر وز يارى چشم پوشى « « 6 » » ندانى كاندرين ديرِ مكافات * هر آن شربت كه نوشانى بنوشى
در قريهء غجدوان مدفون است « « 7 » » .
هامش
( 34 ) .Hموزون ( 35 ) .P , Hچه صنع است ( 36 ) .Pعمر عزيزش به نود رسيده بود از مزاج كون رو به فساد نهاد ( 37 ) .Pهرچند پنجهء حذاقتش ( 38 ) .Pبه گوشش ( 39 ) .P« و هيچ . . . نشنيد » ندارد ( 40 ) .Pدر ره فساد نهاد ( 41 ) .Pشيخ جلال [ 127 ] : ( 1 ) .P« ذكر جميل » ندارد ( 2 ) .P« و نسب . . . دارد » ندارد ( 3 ) .P , Hفلغرى ( 4 ) .P« بود » ندارد ( 5 ) . عبارات داخل قلاب درPچنين آمده است : « به قطعه‌گويى مشهور است مزاح بر مزاج او غالب بود بتقريب حسين و شاهى كه هر دو حسن الوجه بوده‌اند ، اين قطعه را گفته » ( 6 ) .Pدهى زهر و وز يارى چشم پوشى ( 7 ) .Pقريب به هفتاد رسيده بود كه در غجدوان مدفون گشت .