تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بيت
به هر بيت شاهى نظر كن ببين * كش آغاز خوب و نهايت خوشست
و به حضرت مخدومى خجستهء فرجامى مولانا عبد الرحمن جامى - قدّس سرّه السّامى - ابواب مراسلات و مفاوضات مفتوح مىداشته « « 12 » » و از اشعار درربار گوهرنثار خود « « 13 » » در صحف مراسله مىنگاشته « « 14 » » ، و ايشان به نظر تحسين منظور گردانيده ، التفات بسيار « « 15 » » مىنموده‌اند . و اين مطلع از جملهء مطالعى است كه چون « « 16 » » آفتاب عالمتاب از افق هرات طالع گشته در نظر پيرو جوان نورافشانى كرده است ، و هو هذا « « 17 » » :
چنان فرسوده‌ام از غم كه گر دامن برافشانم « « 18 » » * تنِ خاكى رود چون گرد از چاكِ گريبانم مرا تو ديده و از ديده هم عزيزترى « « 19 » » * چه ديده‌اى كه بر احوالِ من « « 20 » » نمىنگرى
نظم
به ناز سرمه مكش چشمِ بىترحّم را * نشسته گير به خاكِ سياه مردم را
[ [ سنّ شريفش به نود رسيده بود كه در يازدهم شهر رجب المرجّب سنهء نهصد و سى و چهار شاهباز روح پرفتوحش بلند پرواز گشته « « 21 » » ] ] و مرقد منوّرش در پشتهء خواجه بغرابگ است « « 22 » » . و اين مطلع شريفش بر لوح قبر « « 23 » » مباركش نوشته‌اند ، و مطلع مذكور اين است « « 24 » » : مطلع
قبرم مكن طواف « « 25 » » كه بيهوشى آورد * لوحِ مرا مخوان كه فراموشى آورد
هامش
( 12 ) .Pبه حضرت مخدومى جامى خجسته فرجامى ابواب مفاوضات و مراسلات را مفتوح مىداشت ( 13 ) .K« خود » ندارد ( 14 ) .Pدر صفحه مراسله نگاشته ( 15 ) .B« بسيار » ندارد ( 16 ) .P« كه چون » ندارد ( 17 ) .H , P« و هو هذا » ندارد ( 18 ) .Pكه گرد از تن برافشانم ( 19 ) .Pتو ديدهء منى از ديده هم عزيزترى ( 20 ) .P , Hما ( 21 ) .Pبه جاى عبارات داخل قلاب اين عبارت آمده : « شب چهارشنبه شاهباز روح پرفتوح آن بلندپرواز گشته » ( 22 ) .Pو مرقد منورش در تپهء خواجه بغرابگرد جوار جد بزرگوارش واقع است . ( 23 ) .Pمزار ( 24 ) .H , P« و مطلع . . . است » ندارد ( 25 ) .Pقبرم طواف مكن