اللّه تعالى فى كتابه العزيز :
وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً ؛
الآيه . و چون حضرت موسى عليه السّلام عصا بر سنگ زد ، دوازده چشمه جارى شد . و از هر چشمهاى آب به ترانه و صوت مختلف مىريخت « « 8 » » ] ] . ندايى شنيد كه موسى ق « « 9 » » ؛ يعنى اين آهنگها را در خاطر « « 10 » » نگاهدار . و آن آهنگها دوازده مقام « « 11 » » مشهور است . و به اين مناسبت اين علم را موسيقى نام كردهاند .
و جمعى برآنند كه از اصطكاكات افلاك گرفتهاند و لهذا « « 12 » » هر مقامى « « 13 » » را به برجى نسبت مىكنند و مىگويند « « 14 » » كه غذاى ارواح در حظاير « « 15 » » قدس نغمه بود « « 16 » » ازين جهت جميع « « 17 » » نفوس را از نغمات « « 18 » » التذاذى هست و شعبهدانان بلند آوازه هر يك « « 19 » » ازين اصوات فلكى « « 20 » » را مقامى ناميدهاند ، و گوينده راز « « 21 » » و سازندهء سازهاى دلنوازند .
نظم
عشق در پرده مىنوازد ساز * عاشقى كو كه بشنود آواز
و حكماى هند گويندهء اين قولاند كه پارهء روده « « 22 » » بر شاخ « « 23 » » درختى به منزلهء تارى محكم شده بوده « « 24 » » و به تقلّب ادوار و تغلّب هبوب « « 25 » » رياح در ليل و نهار از او نغمات مختلفه ظاهر مىشده ناگاه « « 26 » » عاشقى گرفتار « « 27 » » در چنگ هجر به مضراب غم از اوتار قانون سينه نغمهاى مانند عودساز كرده بوده « « 28 » » چون سيم اشك به هر گوشه مىدويده ، به مضمون « « 29 » » الأصوات الطّيّبة هى مخاطبات الحقّ إلى العبد آن « « 30 » » صداى خوش و آن نواى « « 31 » » دلكش به گوش هوش رسيده « « 32 » » و خاطر حزينش به آن « « 33 » » آرميده ؛ به شكل كمانچهسازى ساخته در ضمن قوانين تأليف بدان نغمات
هامش
( 8 ) . عبارات داخل قلاب درP , Hبه اين صورت آمده : « به امر اضرب العصاك الحجر ، عصا بر سنگ زدند ،فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً ،و از هر چشمه به ترانه مىريخت .
( 9 ) .Pقى
( 10 ) .P« در خاطر » ندارد
( 11 ) .Pو از آن دوازده مقام
( 12 ) .P« و جمعى . . . و لهذا » ندارد
( 13 ) .Pهر مقام
( 14 ) .P« و مىگويند » ندارد
( 15 ) .Pطاير
( 16 ) .H , Kبوده
( 17 ) .Pهمه
( 18 ) .P , Hنغمه
( 19 ) .Pهر يكى
( 20 ) .Pبروج + فلكى
( 21 ) .Pناميده گويندهء اين راز
( 22 ) .Pرودهاى
( 23 ) .P , H« شاخ » ندارد
( 24 ) .Pتارى كشيده شده بوده
( 25 ) .Pو به تغلّب و تقلّب هبوب
( 26 ) .P« ناگاه » ندارد
( 27 ) .P« گرفتار » ندارد
( 28 ) . « بوده » ندارد
( 29 ) .Pناگاه + به مضمون
( 30 ) .Pآن
( 31 ) .P , Hو اين نداى
( 32 ) .Pبه گوش و هوش او از آن تار رسيده
( 33 ) .P , K« به آن » ندارد