فصل سيوم از باب اوّل
در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را نديده و به سنّ شيخوخت نرسيدهاند و در بخارا مدفوناند « * »
[ 79 ] ذكر جميل مولانا قاسم ضيائى « « 1 » »
جوانى « « 2 » » روشنراى سخنآراى بوده ، و به گرد درويشان مىگرديده ، و معانى خوب را در الفاظ مطلوب و عبارات « « 3 » » مرغوب مؤدّى مىگردانيده « « 4 » » . سخنان پرسوز دلافروز دارد ، و اين غزلش « « 5 » » مشهور است و بغايت نيكو واقع شده :
غزل
وه كه دلم كباب شد ز آتشِ بىوفائيت * سوخت مرا به هركسى گرمى آشنائيت
بند ز بندِ من جدا گشته و هر غمى ز تو * مىكشَدَم جدا جدا ، خاصه غمِ جدائيت
دل به كمندِ بيخودى سوى تو مىكشد مرا * تا شدهء « « 6 » » شُهرهء جهان قصّهء دلربائيت
شيخ تو پاكدامنى ليك به چشم ما بود * كم ز پلاسِ ميكده ، خرقهء پارسائيت
خاطرِ نازكِ تو خو كرده به عيش و خرّمى * هيچ عَجَب نباشد ار نيست غمِ ضيائيت « « 7 » »
و اين مطلعش نيز بغايت خوب است : « « 8 » »
بيت
غم نهان مرا نقل تازه شد غماز * ازين بريدهْزبان كاش مىنهفتم راز
هامش
( * ) . عنوان « فصل سيوم . . . مدفوناند » در نسخهء نيامده
( 1 ) .Pذكر جميل كمال الدين قاسم ضيايى
( 2 ) .K , Pجوان
( 3 ) .Pمعانى خوب را در عبارات
( 4 ) .H , Pمىنموده
( 5 ) .Pغزلش + بسيار
( 6 ) .P , Hاى شده
( 7 ) .Pاز غم خور ضيائيت
( 8 ) .Pو اين بيت خوب واقع شده