تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

فصل سيوم از باب اوّل

در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را نديده و به سنّ شيخوخت نرسيده‌اند و در بخارا مدفون‌اند « * »

[ 79 ] ذكر جميل مولانا قاسم ضيائى « « 1 » »

جوانى « « 2 » » روشن‌راى سخن‌آراى بوده ، و به گرد درويشان مىگرديده ، و معانى خوب را در الفاظ مطلوب و عبارات « « 3 » » مرغوب مؤدّى مىگردانيده « « 4 » » . سخنان پرسوز دل‌افروز دارد ، و اين غزلش « « 5 » » مشهور است و بغايت نيكو واقع شده : غزل
وه كه دلم كباب شد ز آتشِ بىوفائيت * سوخت مرا به هركسى گرمى آشنائيت بند ز بندِ من جدا گشته و هر غمى ز تو * مىكشَدَم جدا جدا ، خاصه غمِ جدائيت دل به كمندِ بيخودى سوى تو مىكشد مرا * تا شدهء « « 6 » » شُهرهء جهان قصّهء دلربائيت شيخ تو پاكدامنى ليك به چشم ما بود * كم ز پلاسِ ميكده ، خرقهء پارسائيت خاطرِ نازكِ تو خو كرده به عيش و خرّمى * هيچ عَجَب نباشد ار نيست غمِ ضيائيت « « 7 » »
و اين مطلعش نيز بغايت خوب است : « « 8 » » بيت
غم نهان مرا نقل تازه شد غماز * ازين بريده‌ْزبان كاش مىنهفتم راز
هامش
( * ) . عنوان « فصل سيوم . . . مدفون‌اند » در نسخهء نيامده ( 1 ) .Pذكر جميل كمال الدين قاسم ضيايى ( 2 ) .K , Pجوان ( 3 ) .Pمعانى خوب را در عبارات ( 4 ) .H , Pمىنموده ( 5 ) .Pغزلش + بسيار ( 6 ) .P , Hاى شده ( 7 ) .Pاز غم خور ضيائيت ( 8 ) .Pو اين بيت خوب واقع شده