تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
بيت
جلدِ مُصْحَف كنده و چرمِ نقاره ساخته * مىشود معلوم ازين كو ياغىِ پيغمبر است
و حكّام به جهت اين هجو عام زبان و دستش را بريده‌اند . گويند : زبان ملّا اندك كلالتى داشته ، بعد از قطع آن كلالت قطعا نماند و بالكليّه منقطع گشت . مصراع
گوييا مصلحت درين بوده « « 5 » »
و به دست چپ كتابت مىكرده تيزتر و خوبتر از اوّل « « 6 » » . نظم
هر نيك و بدى كه در گذار « « 7 » » است * چون در نگرى صلاحِ كار است
و به تقريب بريدن زبان اين گفته « « 8 » » : مصراع
زبان بريد « « 9 » » چو شمعم ولى زبانه فزون شد
و خود را نيز ياد كرده بدين نوع : « « 10 » » بيت « « 11 » »
آگهى پيرى عصا در دست ، نقرس در قدم * آن‌كه او را مَسحى اندر پا و مسخى در سر است « « 12 » »
هامش
( 5 ) .Pزبانش را حكام به جهت هجو بريده‌اند گويند كلالت زبانش به قطع مقطوع گشت گويا مصلحت درين بوده ( 6 ) .P« و به دست . . . اوّل » ندارد ( 7 ) .Pشمار ( 8 ) .Pبه تقريب اين گفته ( 9 ) . بريده ( 10 ) .Pو خود را چنين ياد كرده ( 11 ) .Pمقطع ( 12 ) .Pآگهى پير و عصا در دست و نقرس در قدم + آن‌كه او را كفش اندر پا و سختى در سر است .Hآگهى سر در عصا داشت نقرس در قدم + آنكه او مسحش در پا بست و مسخى در سر است
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 133 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )