بيت
جلدِ مُصْحَف كنده و چرمِ نقاره ساخته * مىشود معلوم ازين كو ياغىِ پيغمبر است
و حكّام به جهت اين هجو عام زبان و دستش را بريدهاند . گويند : زبان ملّا اندك كلالتى داشته ، بعد از قطع آن كلالت قطعا نماند و بالكليّه منقطع گشت .
مصراع
گوييا مصلحت درين بوده « « 5 » »
و به دست چپ كتابت مىكرده تيزتر و خوبتر از اوّل « « 6 » » .
نظم
هر نيك و بدى كه در گذار « « 7 » » است * چون در نگرى صلاحِ كار است
و به تقريب بريدن زبان اين گفته « « 8 » » :
مصراع
زبان بريد « « 9 » » چو شمعم ولى زبانه فزون شد
و خود را نيز ياد كرده بدين نوع : « « 10 » »
بيت « « 11 » »
آگهى پيرى عصا در دست ، نقرس در قدم * آنكه او را مَسحى اندر پا و مسخى در سر است « « 12 » »
هامش
( 5 ) .Pزبانش را حكام به جهت هجو بريدهاند گويند كلالت زبانش به قطع مقطوع گشت گويا مصلحت درين بوده
( 6 ) .P« و به دست . . . اوّل » ندارد
( 7 ) .Pشمار
( 8 ) .Pبه تقريب اين گفته
( 9 ) . بريده
( 10 ) .Pو خود را چنين ياد كرده
( 11 ) .Pمقطع
( 12 ) .Pآگهى پير و عصا در دست و نقرس در قدم + آنكه او را كفش اندر پا و سختى در سر است .Hآگهى سر در عصا داشت نقرس در قدم + آنكه او مسحش در پا بست و مسخى در سر است