تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ديگرى حاجىِ ترشيزى طامع به مَثَل * گر خرى خسته شد ، او در طمعِ خام افتاد همه ، هستند كنون قاتل و بىيمن امّا * زان ميان حافظِ دلسوخته بدنام افتاد

[ 75 ] مولانا نويدى تونى

به عمل نقّادى مشهور است سير اطراف عالم نموده جالس فلك و راكب « « 1 » » سفينه بوده و بارها گشت دريا بار نموده « « 2 » » . اشعارش به آب و تاب است و اين مطلع درربار از بحر « « 3 » » خاطر گوهرنثار اوست : بيت « « 4 » »
به حلقِ تشنهء ما تيغِ يار جا كرده * خدا عجب دمِ آبى نصيبِ ما كرده

[ 76 ] ميرزا ابراهيم اندجانى

از امراى بابر پادشاه بوده و پادشاه مذكور اندجانى را بسيار اعتبار مىنموده « « 1 » » ؛ امّا مير ابراهيم هر چند جان‌سپارى « « 2 » » كرده ، قدرى نيافته ، آخر بالضروره « « 3 » » عنان عزيمت به صوب هرات تافته ، و در اثناى راه « « 4 » » اين مطلع را گفته ، و فرستاده :
[ [ يار غه جان حبكتم اما يارجانى بولماديم * ايلاديم عزم هرى چو اندجانى بولماديم « « 5 » » ] ]
چون به سمع همايون پادشاه رسيد ، در پى التفات او شد « « 6 » » . [ 75 ] :
هامش
( 1 ) .P« و راكب » ندارد ( 2 ) .Pكرده ( 3 ) .Pمحيط ( 4 ) . مطلع [ 76 ] : ( 1 ) .Pپادشاه اندجانى را اعتبار مىنموده ( 2 ) .P , Hجان نثارى ( 3 ) .P , H« آخر بالضرورة » ندارد ( 4 ) .Kاز راه ( 5 ) .Bبيت داخل قلاب را ندارد ( 6 ) .P« چون » ندارد ، به سمع همايون بابر پادشاه رسيده و درو بى التفات شدهH. . . در پى بنده‌نوازى شده