باده همچون زهر تلخ و دُرّه مىپيچد چو مار * من درين فكرم كه زهرِ مار « « 7 » » را چون مىخورند
در جنگ تركمان « « 8 » » شهد شهادت چشيده است .
[ 59 ] مولانا لسانى شيرازى « « 1 » »
از شعراى مشهور پرزور ولايت عراق است « « 2 » » . ابيات خوب و اشعار مرغوب دارد . گويند : « « 3 » » اشعارش از صحبت او بهتر بوده ، امّا سخنانش هموار و يكدست نيست « « 4 » » . و كثرت اشعارش به مرتبهاى بوده كه در تحت ضبط نمىآمده « « 5 » » . گويند : اگر شاعرى به صحبتش رسيدى پارهاى از مسوّدههاى خود به او مىبخشيده « « 6 » » تا آن كس « « 7 » » به تخلّص خود بخواند . و گويا « « 8 » » بىحالتى نبوده . روزى به ياران شاعر سير مىكرده « « 9 » » بعد از فراغ طعام از همه « « 10 » » بحلّى طلبيده در حالتى كه به صحّت « « 11 » » بوده . و همان « « 12 » » شب رحلت نموده . غالبا در تبريز مدفون است « « 13 » » . و اين غزل او بسيار خوب و مرغوب واقع شده « « 14 » » :
نظم
امروز پريشانتر از آنم كه توان گفت * وز داغِ جدايى نه چنانم كه توان گفت
بيدادگرى پنجه فرو برد به خونم * نگرفته حريفى رگِ جانم كه توان گفت
جايى منِ دلخسته به شكلى نگرانم « « 15 » » * امّا نه به شكلى نگرانم كه توان گفت
هر نوع كه باشد به غمش مىگذرانم * امّا نه چنان مىگذرانم كه توان گفت
گفتى كه بگو حالِ دلِ خويش لسانى * زان سان نگرفته است زبانم كه توان گفت
هامش
( 7 ) .H , Pزهر و مار
( 8 ) .Bدر جنگ جام ،K , Pو + . درBبه صورت مصراع منظوم آمده است و ظاهرا عبارت مؤلف در اين موضع موزون افتاده است .
[ 59 ] :
( 1 ) .Pمولانا كمال الدين لسانى
( 2 ) .Kاز شعراى مشهور است
( 3 ) .H , Pو مىگويند كه
( 4 ) .P« اما سخنانش . . . نيت » ندارد
( 5 ) .Pدرنمىآمده
( 6 ) .Pگويند اگر شاعرى به خدمت او رسيد از مسودههاى اشعارش او را بخشيدى
( 7 ) .P« آن كس » ندارد
( 8 ) .P« و گويا » ندارد
( 9 ) .Pروزى به ياران شاعر طعامى حاضر كرده
( 10 ) .P , K« از همه » ندارد
( 11 ) .Pصحبت
( 12 ) .P« همان » ندارد
( 13 ) .P« در . . . مدفون است » ندارد
( 14 ) .H , Pشده + مشهور است
( 15 ) .H , Pجاى من دلخسته به جايى نگرانم