و مولانا واصفى مذكور مدحى و ذمّى جهت مهردارى گفته . چنانكه مستحسن شعرا است : « « 51 » »
نظم
هست در سلسلهء سلطانى * مُهردارى كه ندارد ثانى « « 52 » »
[ [ چون كلامش به ظرافت آميخت * از دهانش گهرِ بىحد ريخت « « 53 » » ] ]
فخرِ آفاق بود و زو شده فاش * لطف و احسان وى از عين معاش « « 54 » »
هست او خيرِ « « 55 » » دگر در ره دين * كه نبينى گره او را به جبين
كرد اوّل اگر انگيزِ جفا * آخر آماده شد از بهرِ وفا
با من دل شدهء زارِ دژم * خوب شد عاقبت از روى « « 56 » » كرم
[ مىگويند كه ممدوح ، مدح خيال كرده ، صله داده است ، حالان كه ] در هر بيت دشنامى درج كرده « « 57 » » . در بلاد تاشكند « « 58 » » مدفون است .
[ 55 ] قاضى برهان الدّين
به تدبير « « 1 » » موصوف و به فضيلت معروف است مدّتى در بلدهء كرمينه به منصب عاليقدر قضا منصوب بوده و به استحقاق عمل مىنموده . گاهى جواهر « « 2 » » نظم مىسفته و ابيات كنايتآميز مىگفته . و اين مطلع تركيش مشعر بدان است « « 3 » » :
مقتدامين ديب چيقار دينك خلق ايجند ايخشى آت * سن ديكانديك بولماسا خالق قاستيندانى اويات
و مدفنش در بلدهء « « 4 » » مذكور است .
هامش
( 51 ) .Pو مولا مدح و ذم به جهت مهردارى گفته و مستحسن شعر است
( 52 ) .Pهر در سلسلهء مهردارى - كه ندارد ثانى . . .
( 53 ) .Pبيت داخل قلاب را ندارد
( 54 ) .Pفخر آفاق بود روشن و فاش - هست احساس وى از عين معاش
( 55 ) . چيزHچو ذكر
( 56 ) .Pاز راه
( 57 ) .P« در هر . . . كرده » ندارد
( 58 ) .H , Pكاشكند
[ 55 ] :
( 1 ) .H , Pتديّن
( 2 ) .Pگوهر
( 3 ) .Pو اين مطلعش بدان مشعر است
( 4 ) .P , Hولايت