[ 56 ] امير كمال الدين ناطقى « « 1 » »
از طبقهء سادات رفيع الدرجات است و پيوسته « « 2 » » در لباس تجرّد تعيّش مىنموده « « 3 » » و هرگز به جهت دنيايى « « 4 » » ممنون كسى نمىبوده « « 5 » » . اوقات در تحصيل علم مىگذرانيده « « 6 » » ، آخر الأمر « « 7 » » جاذبهء صحبت « « 8 » » درويشان او را به سلسلهء عليّه خواجگان - قدّس اللّه تعالى أرواحهم - به مبايعت حضرت « « 9 » » مولانا خواجگى - قدّس سرّه - مقيّد ساخته . اشعار سنجيده و گفتار پسنديده دارد و اين غزل آبدار « « 10 » » از گفتار شكّربار اوست كه ثبت مىگردد : « « 11 » »
نظم
آنكه در مجلس سخن زان زلفِ چون زنجير كرد * صورتِ حالِ پريشانِ مرا تقرير كرد
دانشْآموزى كه شرحِ سورهء يوسف نوشت * مصحفِ روىِ دلاراى ترا تفسير كرد
آنكه شب افسانه از كوهِ غمِ فرهاد گفت * از غمِ چون كوه و « « 12 » » بارِ محنتم تعبير « « 13 » » كرد
تا ز مادر آمدم از هجر هستم تلخكام * دايه گويا چاشنىّ عشقم اندر شير كرد
[ [ عاقبت چون ناطقى سر در پريشانى نهاد * هركه در زلف تو گم ، سررشتهء تدبير كرد « « 14 » » ] ]
و اين رباعى را به او نسبت مىكنند ، و چهار تشبيه دارد و هر چهار خوب واقع شده : « « 15 » »
[ 56 ] :
هامش
( 1 ) .P , Hامير ناطقى
( 2 ) .P« و پيوسته » ندارد
( 3 ) .Pمىنموده + است
( 4 ) .H , Pدنيا
( 5 ) .P , Kنبوده است
( 6 ) .Pاوقات مبروره را در تحصيل صرف مىكرده
( 7 ) .Pآخر
( 8 ) .Pمحبّت
( 9 ) .Pاو را به سلسلة الذهب خواجگان كشيده به متابعت حضرت مخدومى
( 10 ) .P« آبدار » ندارد
( 11 ) .H , P« كه ثبت مىگردد » ندارد
( 12 ) .P« و » ندارد
( 13 ) .Bتقرير
( 14 ) .Pبيت داخل قلاب را ندارد
( 15 ) .Pهر چهار تشبيه او نيكو افتاده