اسم بيرون مىآيد : يكى مايم ( ؟ ) و ديگرى همام . و قصيدهء مذكور اين است « « 36 » » :
نظم « « 37 » »
چه مىكشى چو شتر آب و خاك حجرهء تن « « 38 » » * شتر به بادِ فنا ده ، به حجره آتش زن
چه مىكشى شتر و حجره « « 39 » » بهر آتش و آب * چو مىبرد شتر باد [ و ] خاكِ حجرهء تن
چو مىرود شتر و حجرهات به آتش و باد « « 40 » » * مگوى از شتر و آب و خاكِ حجره سخن « « 41 » »
و رباعى و مطلع - كه مذكور شد - اين است : « « 42 » »
رباعى
تا همره آب ديدهء لعل فشان * از آتش هول دارم اين سوز نهان
چون باد اگر به كوى هرمه گردم « « 43 » » * از خاكِ درش مرادِ دل داد همان « « 44 » »
[ [ مطلع مقلوب مستوى مذكور با دو معمّاى مذكور اين است :
همره آب لعل با هرمه * هول دارم درد مرا دل ده « « 45 » » ] ]
و « « 46 » » اين مطلع منشارى نيز به طريق مصنوع از اين « « 47 » » قصيده حاصل مىشود و توضيحش اين است : « « 48 » »
نظم
بىمى نفسى « « 49 » » همنفسم نيست كسى * بىشيشهء مى نمىنشينم نفسى
[ [ و اين مطلع سپرى نيز به طريق مصنوع حاصل مىشود و توضيحش اين نوع است :
نظم
من مستِ ميمَ ، مدام مىگويم * محبوب من است مَى ، مَنَش مىجويم « « 50 » » ] ]
هامش
( 36 ) .Hيكى همام يكى نام ؛P« يكى مايم . . . است » ندارد
( 37 ) .Pفى تتبعه
( 38 ) .Pچه مىكشى چو شتر باد خاك حجرهء تن
( 39 ) .Pچه مىكنى شتر حجره
( 40 ) .Pز آتش بار
( 41 ) .Kخاك و حجرهء تن ، در نسخهءPبعد از اين بيت ، بيت ديگرى شبيه همين بيت آمده جز اينكه در مصرع اول « بار » را « باز » و در مصرع دوم « تن » را « سخن » ذكر كرده است
( 42 ) .Pرباعى مذكور اين است
( 43 ) .Pبه كوى كردم آواز
( 44 ) .H , Bدارد خاك درش مراد و همان
( 45 ) .H , Pداخل قلاب را ندارد
( 46 ) .Pدر
( 47 ) .P , K« اين » ندارد
( 48 ) .P« و . . . است » ندارد
( 49 ) .Pاز بىنفسى
( 50 ) .H , Pداخل قلاب را ندارد