[ [ و اين مطلع پركار آبدار نيز زادهء طبع ظريف و فهم لطيف اوست .
به زنجيرم چو كرد از بيقرارى دلستان من * دلِ زنجير شد سوراخ سوراخ از فغانِ من « « 6 » » ] ]
[ 54 ] املح « « 1 » » الشعراء مولانا واصفى
از شاعران مشهور « « 2 » » و منشيان پرزور « « 3 » » است . دبيران عطاردفطنت سر بر خطّ انشايش مىداشتهاند « « 4 » » و عمال در همه حال او را مشترى بوده بازار رعايتش را كاسد نمىگذاشتهاند « « 5 » » . طبع دقيقش جامع مجموع « « 6 » » فضل و كمال ، و صانع مصنوع « « 7 » » فكر و خيال بوده و در بحار نظم غوص « « 8 » » عميق مىنموده و درر و لآلى متلألى معانى « « 9 » » را مىربوده . و تحصيل معمّا را به تكميل رسانيده بوده و به نوعى كه بىآنكه اسم مذكور باشد « « 10 » » معمّاهاى مشكل 37 را به غايت « « 11 » » تسهيل مىگشوده .
خدمت حافظ سلطانعلى مفتى فرمودند « « 12 » » كه خواجهء عطّار چهار معمّا به اسم " بابا " خواند و مولانا واصفى همه را شكافت بىآنكه اسم را ذكر كند . و اين معمّا از جمله معميّات مشهورهء اوست به اسم " بابا دوست " « « 13 » » .
هر گه كه كنم « « 14 » » نامِ خوشش را تكرار * گويم دو سه بار و باز گويم دو سه بار
هرگاه كه " دو " را " سه بار " گويند ، " بابا دو " حاصل مىشود « « 15 » » و باز " دو " را كه سه بار گويند ، لفظ « ست » بحصول پيوسته ، " بابا دوست " مىشود « « 16 » » .
گويند مولانا كاتبى « « 17 » » چهارصد معنى خاص دارد كه زادهء طبع اوست « « 18 » » و يكى از آن معانى خاصّ او « « 19 » » در اين بيت واقع شده « « 20 » » :
هامش
( 6 ) .H , K , Pعبارات داخل قلاب را ندارد
( 1 ) .Pذكر جميل + املح
( 2 ) .K , Pپرزور
( 3 ) .Pمشهور
( 4 ) .Pداشتهاند
( 5 ) .Pبازار رعايتش داشتهاند
( 6 ) .Kمجموعه
( 7 ) .K , Pمصنوعه
( 8 ) .Pغواصى
( 9 ) . و درر لآلى معانى
( 10 ) .Pبه تكميل رسانيده بىذكر اسم
( 11 ) .H , Pبه تسهيل
( 12 ) .Pفرموده
( 13 ) .Pملّا بىذكر اسم شكافت اين معمايش به اسم بابادوست نيك واقع شده . معما به اسم بابادوست
( 14 ) .Pبكنم
( 15 ) .Pهر گه كه دو را سه بار گويد بابا حاصل مىشود
( 16 ) .B« بابا » ندارد ؛ باز كه دو را سه بار گويد شش مىشود و از شش بيت خواست
( 17 ) .Pمولانا كاتبى را گويند
( 18 ) .P« كه . . . اوست » ندارد
( 19 ) .P« خاص او » ندارد
( 20 ) .P+ است