و اين معمّا به اسم « فكرى » از ابكار « « 13 » » افكار اوست :
نظم
شد فلك آيينه و « « 14 » » مه عكسِ رويت اى پرى * روى پنهان كن كه از اغيار پنهان خوشترى
چون پرى روى پنهان كند ، عكس رويش - كه لام فلك است « « 15 » » - نيز پنهان خواهد شد و « « 16 » » مقصود بحصول خواهد پيوست . و اين معمّا را نيز « « 17 » » به اسم شهاب بغايت « « 18 » » نيكو گفته :
معمّا
شكر اللّه كه درين ديرِ خراب * شاه آشفتهء ما نيست به خواب
" شاه آشفته " گفته و " شها " خواسته . و چون در خواب نباشد ؛ بيدار خواهد بود . يعنى چون كلمهء شها " بى " دار باشد ، مقصود حاصل گردد « « 19 » » .
و گويند در هند قصبهاى بوده " پالم " نام ، نزديك به دهلى ، كه آنجا درخت « « 20 » » بسيار خوب مىشده « « 21 » » ؛ و آن ده را « « 22 » » پادشاه به مولانا شهاب عنايت كردهاند . « « 23 » » و جناب مولانا محمّد پلغرى - كه اوستاد و وزير پادشاه بوده - عمارت بسيار مىكرده ، و دايم از ملّا چوب مىطلبيده « « 24 » » ؛ ملّا به تنگ آمدهاند « « 25 » » و اين رباعى را گفته و فرستاده :
رباعى
اى عالمِ پلغرى « « 26 » » چه نالم « « 27 » » از تو * علّامه عالمى و عالم از تو
تا چند ز من تو چوب پالم طلبى * پالم از تو و چوب پالم از تو
به طريق قاعدهء معمّا « « 28 » » چون " پا " ى " چوب " به " لم " تبديل يابد « « 29 » » ، صورت عجبانگيز مىيابد . و از پادشاه صله يافته « « 30 » » ، [ در هند مدفون است ] .
هامش
( 13 ) .Pاكابر
( 14 ) .P« و » ندارد
( 15 ) .Pكه لازم فلكى است
( 16 ) .Bو + به
( 17 ) .P« نيز » ندارد
( 18 ) .Pبسيار
( 19 ) .Pشاه آشفته يعنى بىترتيب چون در خواب نباشد بيدار خواهد بود پس اسم مذكور حاصل مىشود
( 20 ) .Bعمارت
( 21 ) .Pدر هند پالم به نام برگنه بوده كه درو درخت خوب مىشده
( 22 ) .P , Hاو را
( 23 ) .P , Kنموده
( 24 ) .H , Pو جناب مولانا محمد فلغرى به جهت عمارت از ملا چوب بسيار مىطلبيده
( 25 ) .Pآمده
( 26 ) .K , H , Pفلغرى
( 27 ) .Hپالم ،Pنام
( 28 ) .P« به . . . معما » ندارد
( 29 ) .Pچون پاى چوب لم شود
( 30 ) .Pيافته + است