نظم
قرابختم دين اول طالع قانح كيم ساجيد يك بوسام * گهى نو شام ايا قيغه گهى باشيدين ايور و سام
وقتى كه تركمانان قندهار را محاصره كرده بودهاند و كار بر اهل حصار تنگ بوده ، كامران پادشاه براى استخلاص ايشان از كابل متوجّه گرديدهاند ، قاصدى خبر مسرّتاثر وصول جيوش « « 15 » » منصوره را رسانيده ، مير اين مطلع پادشاه مذكور را خوانده :
نظم
متيشتى قاصد جانان منكادم شكرات * بوجين ايمش كه تيريك جانغه بار اميد حيات
[ 51 ] ذكر جميل مولانا شهاب الدّين معمّائى
نسب خود را به حضرت صديق اكبر مىرسانيده رضى اللّه عنه « « 1 » » . چنانچه از قصايدش مفهوم مىشود از جملهء فضلاى مقرّر است و معتبر « « 2 » » . در « « 3 » » خدمت همايون پادشاه تقرّب تمام داشته و از اهل مجلس بوده « « 4 » » طبع مشكلگشايش در فنّ « « 5 » » معمّا بىنظير ، و راى صوابنمايش در وادى « « 6 » » شعر و انشاء دلپذير بوده . قواعد معمّا را به نظم و نثر نيكو « « 7 » » بيان كرده و در آن فن رسالهاى نوشته « « 8 » » 36 .
قصايد زيبا و اشعار دلگشا دارد « « 9 » » . و در اين بيت معنى خاص را ادا كرده است : « « 10 » »
بيت
كارِ هند و همه عكس است مگر هندوى « « 11 » » شب * دردِسر داشت كه ماليد « « 12 » » به پايش صندل
هامش
( 15 ) .H , Pوقتى كه محاصره قندهار تنگ شده كامران پادشاه به استخلاص رفته قاصدى چست جيوش
[ 51 ] :
( 1 ) .P , Hخود را به حضرت صديق اكبر رضى الله عنه نسبت كرده است
( 2 ) .Pاز فضلاى معتبر است
( 3 ) .K , Pبه
( 4 ) .K , Pتقرب مىجسته
( 5 ) .P« فنّ » ندارد
( 6 ) .P« وادى » ندارد
( 7 ) .K , P« نيكو » ندارد
( 8 ) .Kو در « نوشته » ندارد
( 9 ) .Pو قصايد و ابيات زيبا دارد
( 10 ) . معنى خاصه گفته
( 11 ) .K , Pهندى
( 12 ) .P« كه » ندارد ؛Kبماليد