مشهور است « « 4 » » . گوييا « « 5 » » به تقريبى پادشاه عصر « « 6 » » او را عزل كرده و او بعد از عزل ساكن « « 7 » » آن ديار گشته و به جايى ديگر نرفته . و اين نظم را « « 8 » » مناسب حال خود گفته :
بيت
گر به گِردِ حرمش كس ندهد ره ما را « « 9 » » * ساكنِ كشورِ اوئيم همين بس ما را
گويا همانجا مدفون است « « 10 » » .
[ 49 ] ذكر جميل قاضى لاغر سيستانى
در ولايت « « 1 » » سيستان دو قاضى بوده « « 2 » » : يكى فربه ، يكى لاغر « « 3 » » . گويند : ملك سيستان قاضى فربه را به جهت سياست ملك كشته « « 4 » » و بر قاضى لاغر منّت نهاده براى ناكشتن او . قاضى لاغر اين مطلع را نوشته : « « 5 » »
مطلع
قتلِ مرا نه از سرِ يارى گذاشتى * از بهرِ لاغرى و نزارى گذاشتى
روزى ملك قاضى را به مجلس خود طلبيده و اتفاقا شراب مىخورده ؛ قاضى در بديهه اين قطعه را گفته و به مجلس ملك فرستاده « « 6 » » :
قطعه
شَهَنْشَها ز كرم عذرِ بنده را بپذير * ز خدمتَت دو سه روزى اگر كناره كنم
مرا ز صحبتِ « « 7 » » تو مانعست امرِ قضا * تو خود بگو كه به امرِ قضا چه چاره كنم « « 8 » »
ز باده منعِ تو نتوانم و نِكُو هَم نيست * كه مَىْ خورند حريفان و من نظاره كنم
[ [ در ولايت سيستان مدفون است « « 9 » » ] ] .
هامش
( 4 ) .H , Pبه فضايل مشهور است .
( 5 ) .P« گوييا » ندارد
( 6 ) .P« عصر » ندارد
( 7 ) .Pواو ساكن
( 8 ) .Pو اين مطلع
( 9 ) .Pره ندهد كس ما را
( 10 ) .Bغالبا همانجا مدفون شده
[ 49 ] :
( 1 ) .Pملك
( 2 ) .K , Pبودهاند
( 3 ) .Pيكى لاغر و ديگرى فربه
( 4 ) .Pپادشاه به جهت سياست ملك قاضى فربه را قتل فرموده
( 5 ) .Pبه قاضى لاغر منت نهاده قاضى نوشته كه
( 6 ) .P , Kروزى ملك قاضى را به مجلس شراب طلب نموده اين قطعه را به ملك فرستاد
( 7 ) .Pخدمت
( 8 ) .Pتو خود بگو به قضا و قدر چه چاره كنم
( 9 ) .B , Hداخل قلاب را ندارد