زمان غلبه و استيلاى تركمانان « « 59 » » مولانا مدح خواجگان آنچنان مىگفت ،
كه كسى را مجال منع نبود ، « « 60 » »
و هيچكس نمىتوانست كه نكتهاى بر ملّا بگيرد . « « 61 » »
وقتى كه والد شريفش تفسير را تمام كرده ، مولانا فخر الدّين تاريخى گفته « « 62 » » و جناب مولانا « « 63 » » در وصف آن تاريخ اينچنين فرموده : « « 64 » » « فرزند ارجمند - لا زال قدره عليّا « « 65 » » و قلبه صفيّا - در اتمام تاريخ اوراق « « 66 » » رباعى انشاء كرده و هو هذا :
تاريخ « « 67 » »
با خامه كه اين نامهء اقبال نوشت * و اقبال سخن « « 68 » » بايمن الفال نوشت
گفتم مه و سال و روز و تاريخ نويس * فى الحال دوم ز شهرِ شوّال نوشت
و اشعار لطيفش در السنهء شعرا و فضلا مذكور و مشهور است « « 69 » » . و اين رباعى آبدار به او « « 70 » » نسبت مىكنند :
رباعى
آيينهء نور است رخِ يار امشب * گو مه « « 71 » » بنشين در پسِ ديوار امشب
فارغ شدهام دمى ز اغيار امشب * اى صبح دمِ خويش نگه دار امشب
گويند : در جانب او به مدفون است ، « « 72 » » و العلم عند اللّه ، او به مىداند .
[ 43 ] ذكر جميل خواجه ايّوب « « 1 » »
ولد خواجه ابو البركه است كه در عين شباب « « 2 » » به هرى رفته بوده . و بغايت « « 3 » » بىقيد و بدمعاش
هامش
( 59 ) . در زمان تركمان
( 60 ) . ملّا مداح خواجگان قدس الله ارواحهم مىگفت و كسى را مجال منع نبود
( 61 ) . « و هيچكس . . . بگيرد » ندارد
( 62 ) .Pبه جهت اتمام تاريخى گفته
( 63 ) .Pمولانا حسين
( 64 ) .Pدر وصف تاريخ چنين مىفرمايند
( 65 ) .Kقدرة علينا
( 66 ) .Pدر تاريخ اتمام اين اوراق
( 67 ) .Pرباعى
( 68 ) .Pو انجام سخن
( 69 ) .Pدر السنهء شعرا مذكور مىگردد
( 70 ) .Pاين رباعى را به دو
( 71 ) .H , Pاى مه
( 72 ) .Pوفاتش در خراسان است و مىگويند دراو به مدفون است
( 1 ) .Pذكر خواجه ايوب ابو البركة
( 2 ) .Pاز اكابر شهر سبز است خواجه ابو البركة در زمان شباب
( 3 ) .P« بوده و بغايت » ندارد