مىگفت كه " پادشاه گجرات او را در قفس كرده « « 45 » » بود " . و اللّه أعلم بالصّواب .
طبعش نيكو « « 46 » » است و اشعار خوب و سخنان مرغوب دارد . و اين غزل او بسيار خوب واقع شده : « « 47 » »
غزل
سحر كه صحنِ چمن پر گل شقايق بود * چمن به كامِ دلِ عندليبِ عاشق بود
ز راه مقصد اگر تافتم عنانِ طلب * ز همرهىِّ رفيقانِ ناموافق بود
ز خطّ و خالِ تو آموختم دقايقِ عشق * زهى مجاز كه مجموعهء حقايق بود
چو ريخت خونِ من از دردِ دل خلاص شدم * مرض علاجپذير و طبيب حاذق بود
نداشت طاقتِ جور و جفاى او ايّوب * اگرچه بر همه اقران به صبر فايق بود
[ 44 ] ذكر جميل ملّازاده مولانا عبد الغفار « « 1 » »
از اشراف ولايت تاشكند است . مدّتى به طريق « « 2 » » استحقاق در منصب عاليقدر قضا متمكّن بوده و افادهء فضايل مىنموده « « 3 » » و فرايض را نيكو نظم كرده « « 4 » » . اشعار سنجيده و گفتار پسنديده « « 5 » » دارد . و اين مطلع او مشهور است [ و ] در السنه مذكور « « 6 » » :
بيت
از رَمَد گرديدهء ما دردِ بىحد كَرْد كرد * اينكه محروم از جمالش « « 7 » » كرد ما را ، درد كرد
و اين مطلع را به جهت ميرزا جادم نام جوانى گفته است و بسيار موجّه واقع شده : « « 8 » »
بيت
بهرِ دل بردن به مسجد آمد آن رعنا و مست « « 9 » » * نعره از اربابِ دين آمد برون ، كين جادم است
هامش
( 45 ) .H , Pمىگفت كه گجرايتان او را قفس كردند
( 46 ) .Pظريف
( 47 ) .Pاشعارش خوب و گفتارش مرغوب است و اين غزلش بسيار خوش واقع شده است .
( 1 ) .Pذكر جميل مولانا زادهء عبد الغفار
( 2 ) .P« طريق » ندارد
( 3 ) .Pكسب فضيلت مىنموده
( 4 ) .Pنظم نيكو كرده
( 5 ) .H , Pسنجيدهء خوب ؛ گفتار سنجيده ؛Bپسنديده مرغوب
( 6 ) .Pو اين مطلعش بسيار مشهور است
( 7 ) .Bوصالت
( 8 ) .Pميرزا جادم بسيار خوب موجه گفته
( 9 ) .Pرعناى مست