تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
مزاج شريف ملّا از ديدن آن آشفته گرديده « « 10 » » و گفته كه كاتب اين بيت گوييا به خلوت ما رسيده « « 11 » » . ملّا اهلى در آن مجلس « « 12 » » بوده و ملّا حسين « « 13 » » خيال كرده كه او نوشته باشد ؛ « « 14 » » فرموده كه مسئله بگويم : حمار بر دو نوع مىباشد ، « « 15 » » يكى اهلى و ديگرى وحشى . وحشى حلال است و اهلى مردار . وحشى آن است كه در صحرا مىباشد و اهلى آن است « « 16 » » كه در ميان « « 17 » » مردم است . و به ملّا اهلى اشارتى كرده است « « 18 » » . و « « 19 » » وضع مولانا « « 20 » » اهلى به خركاران مشابهتى « « 21 » » داشته . مولانا بنائى مولاناى « « 22 » » اهلى را خركار بيكار گفته « « 23 » » ، و او مقصود ملّا را درنيافته « « 24 » » گويند « « 25 » » بعضى از واعظان در سر منبر سخنان سرورانگيز مطايبه‌آميز « « 26 » » مىگفته‌اند . مشهور است كه شخصى خواست كه به واعظى تعرّض كند كه شايد خجل شود ، « « 27 » » به شخصى كه خر « « 28 » » گم كرده بود گفته كه اين مرد « « 29 » » كه بر بالاى منبر است منادىگر است اگر از گم‌شدهء « « 30 » » خود گويى ، شايد كه پيدا كند « « 31 » » او تصديق نموده ، حال خود را « « 32 » » به ملّا گفته . واعظ « « 33 » » دانسته كه يكى او را به اين « « 34 » » وادى آورده . گفته است : " اى عزيزان آيا از شما كسى باشد كه در كوچهء عاشقى قدم ننهاده باشد " ، و چند بار اين سخن را تكرار كرده و مبالغه نموده ، « « 35 » » هيچ‌كس جواب نداده . بيت « « 36 » »
به جرمِ عشق همين متّهم نثارى نيست * مذاق عشق سرشتَست « « 37 » » در گلِ همه كس
چون مبالغهء ملّا از حدّ گذشته ، ناگاه پارساى پشمينه‌پوشى سست عنانى گفته « « 38 » » كه « مرا هرگز به عشق و عاشقى ميلى « « 39 » » و معرفتى نبوده است « « 40 » » » .
هامش
( 10 ) .K , Pمزاج ملّا آشفته گشته ( 11 ) .Pرسيده + است ( 12 ) .Pميان ( 13 ) .P« حسين » ندارد ( 14 ) .Pنوشته است ( 15 ) .Pاست ( 16 ) .B« است » ندارد ( 17 ) .Pميانهء ( 18 ) .Pاشارت است ( 19 ) .P+ و به جهت اين كلفت يك ماه وعظ نگفته . ( 20 ) .Pملّا ( 21 ) .Pمشابهتى ( 22 ) .B« مولاناى » ندارد ( 23 ) .Pخركار بيگانه گفته است ( 24 ) .Pو او فى الحال مقصود ملا را نيافته ( 25 ) .P« گويند » ندارد ( 26 ) .Pبهجت‌آميز ( 27 ) .P« كه شايد خجل شود » ندارد ( 28 ) .Pخرى ( 29 ) .Pشخص ( 30 ) . گم كرده ( 31 ) .Pشايد پيدا شود ( 32 ) .Kاو تصديق اين سخن كرده از حال خود ( 33 ) .P , Kملّا ( 34 ) .Pبدين ( 35 ) .Pگفته كه كسى باشد كه در كوچه عاشقى ندويده باشد هرچند مبالغه نموده ( 36 ) .Pلمؤلفه ( 37 ) .Pسرشتيست ( 38 ) .Pچون مبالغه از حد گذشت پشمين‌پوشى سست عنانى يا رساى يا نارسايى گفته ( 39 ) .P« ميلى » ندارد ( 40 ) .P« است » ندارد