تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
بيت « « 41 » »
اين عشق گليست در بهارى * يا نامِ دهيست در ديارى
واعظ :
بانك برداشت : هىهى اى خردار * اين خرت يافتم بيار افسار « « 42 » »
لمؤلّفه
نثارى در جهان هرگز نخواهد پارسايى را * به جرمِ عشق مىخواهد كه دايم متّهم باشد « « 43 » »
و ملّا به جهت كلفت يك ماه وعظ نگفته « « 44 » » . و از اوّل وعظ ملّا تا آخر هر روز مولانا حسن شاه مجملا نظم مىكرده « « 45 » » . و بعضى از فضايل كه در ذات والدش مكتوم بوده به مضمون « الولد سرّ أبيه « « 46 » » » در افعال حسنه و اقوال مستحسنهء مولانا فخر الدين على بظهور مىآمده « « 47 » » و از ثمرهء شجرهء فضايلش عامّهء برايا محفوظ مىگشته‌اند « « 48 » » . و مدّتى در ملازمت « « 49 » » حضرت خواجهء احرار - قدّس سرّه - بوده « « 50 » » و به شرايط خدمتكارى « « 51 » » قيام مىنموده و در بيان سلسلهء مشايخ علّيه خواجگان - قدّس اللّه تعالى أسرارهم - رشحات ، كتابى مفيد ، تصنيف نموده « « 52 » » و تاريخش را اينچنين « « 53 » » گفته : رباعى « « 54 » »
آمد رشحاتِ ما كثير البركات * چون آب خضر منفجر از عين حيات يابند محاسبانِ سنجيده‌صفات * تاريخِ تمامش از حروفِ « رشحات »
و اين نوع كتاب كه تاريخ نيز باشد از نوادر است « « 55 » » . مثل مولانا فخر الدين على « « 56 » » ، مدّاحى سلسلهء شريفهء حضرات خواجگان « « 57 » » را - قدّس اللّه تعالى أرواحهم - كم مىباشد . امير شيخم « « 58 » » كه يكى از اقرباى فقير بود ، مىگفت كه « در هرى بر سر منبر در
هامش
( 41 ) .Pمثنوى ( 42 ) .Pواعظ گفت كه اينك خر گم كرده تو بگير ( 43 ) .Pبه جرم عشق مىخواهم كه دايم متهم باشم ( 44 ) . « و ملّا . . . نگفته » ندارد ( 45 ) . از اول وعظ تا آخر وعظ ملّا مولانا حسن شاه و محمّد نظم مىكرده ( 46 ) . لابيه ( 47 ) . و در اقوال مستحسنهء ولد شريفش بظهور آمده ( 48 ) . گشته‌اند ( 49 ) . و مولانا فخر الدين على در خدمت ( 50 ) . مىبوده ( 51 ) . بندگى ( 52 ) . و در بيان سلسلهء مشايخ رشحات نام كتاب مفيد تصنيف كرده ( 53 ) . چنين ( 54 ) . تاريخ ( 55 ) . و اين نوع نام تاريخ از نوادر است ( 56 ) . « فخر الدين على » ندارد ( 57 ) . تف : سلسلة الذهب خواجگان ( 58 ) . امير شيخ
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 101 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )