مشغول مىنموده « « 17 » » ، و مطالع « « 18 » » نيكو از افق طبعش طالع مىگشته « « 19 » » . و اين مطلع از سخنان « « 20 » » دلپذير « « 21 » » اوست :
مطلع
نه آن خشت است « « 22 » » برهم قبرهاى دردمندان را * قضا بر يكدگر چيده است دفترهاى هجران را
بيت « « 23 » »
از رهِ ديرم به مسجد زاهدى ناگاه برد * من نمىرفتم بدانجا ، او مرا از راه برد
[ [ همانجا مدفون شده « « 24 » » ] ] .
[ 40 ] ذكر جميل شاهزاده شاه طيّب « « 1 » »
از سادات كثير البركات است . طبع بلند داشته و در ملك نظم علم شاعرى « « 2 » » مىافراشته . و در فنّ قصيده و غزل و مثنوى سرآمد بوده « « 3 » » و ملك الكلام زمان و از جملهء فصحا و بلغاى دوران بوده . « « 4 » » اشعار سنجيدهء خوب و گفتار پسنديدهء مرغوب بسيار دارد « « 5 » » . و معاصر جناب خواجه هاشمى بخارى است « « 6 » » و به جهت تخلّص به خواجهء مذكور « « 7 » » مناقشهاى داشته . و در جواب خمسهء شيخ نظامى - عليه الرحمة - خمسهاى گفته . « « 8 » » و اين غزل شورانگيز شكّرريز او بغايت « « 9 » » لطيف واقع شده :
غزل
گر از خلق پنهان كنم دردِ خود را * چه درمان كنم چهرهء زردِ خود را
ز هستى چنان در غبارم كه خواهم * به بادِ فنا بردهم گردِ خود را
چو نى هر شب از درد چندان بنالم * كه آگه كنم ماهِ شبگردِ خود را
هامش
( 17 ) .Pو به گفتن شعر مشغولى مىنمود
( 18 ) .Pطالع
( 19 ) .Pطالع گشته
( 20 ) .Bسخن
( 21 ) .Pشريف
( 22 ) . خشتيست
( 23 ) .Pبيت ندارد
( 24 ) .Bداخل قلاب را ندارد
[ 40 ] :
( 1 ) .Pذكر جميل زبدة . . . شاهزاده طيب .
( 2 ) .Pشعر
( 3 ) .P« و در فنّ . . . بوده » ندارد
( 4 ) .Pو ملك الكلام زبان بوده است .
( 5 ) .P« بسيار » ندارد ،B« دارد » ندارد
( 6 ) .H , Pخواجه هاشم صديقى ،B« است » ندارد
( 7 ) .P« مذكور » ندارد
( 8 ) .P« و در جواب . . . گفته » را ندارد
( 9 ) .Pشكرريز اوست و بغايت