تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

فصل دوم از باب دوم « * » مقاله

در ذكر سلاطينى كه در قيد حيات‌اند [ و بر سرير سلطنت متمكّن‌اند « * * » ]

[ 16 ] ذكر جميل سليمان شاه ميرزا بن خان ميرزا « « 1 » »

نسب عالى آن « « 2 » » پادشاه جمجاه علوّ « « 3 » » تمام دارد و نسبت سيادتش از جانب والد « « 4 » » به مير خاموش مىرسد و كسى را در آن باب انكارى نيست « « 5 » » . و به خانان مغول نيز « « 6 » » قرابتش قريبه است « « 7 » » و مدتى [ است ] كه در بدخشان به طالع همايون خود « « 8 » » بر تخت عزّت سلطنت « « 9 » » كامران است و با وجود حصول فراغت به مرام جسمانى فانى ملتفت نمىگردد « « 10 » » و پيوسته به درويشان صاحب‌ذوق و حال صحبت مىدارد « « 11 » » و اوقات با بركات « « 12 » » را رايگان نمىگذارد . چنان‌كه گفته‌اند : « « 13 » » بيت
عمرِ تو گنج و هر نَفَس از وى يكى « « 14 » » گهر * گنجى چنين عظيم « « 15 » » مكن رايگان تلف
و به مشايخ چشتى ارادتى قوى « « 16 » » دارد . و گويند يكى از مشايخ آن سلسله آن پادشاه را « « 17 » » در صغر سنّ در هند ديده ، فرموده كه من « « 18 » » مأمورم به تربيت و اجازت « « 19 » » اين طفل .
هامش
( * )Pركن دوم ( * * )P« و بر . . . متمكن‌اند » ندارد ( 1 ) .Pذكر جميل پادشاه جمجاه سليمان ( 2 ) .P« نسب . . . آن » ندارد ( 3 ) .P , Kعلوم ( 4 ) .K« از . . . والد » ندارد ( 5 ) .Pدر آن سخن نيست ( 6 ) .P« نيز » ندارد ( 7 ) .Pقربتش قريب است ( 8 ) .Pمدتى در بدخشان خطبه به نام خود خوانده ( 9 ) .P« سلطنت » ندارد ( 10 ) .P , Kبه درم جسمانى ملتفت نمىكرد ( 11 ) .H , Pصاحبحال صحبت حال داشته ( 12 ) .Pاوقات شريف ( 13 ) .P« چنان‌كه گفته‌اند » ندارد ( 14 ) .P« يكى » ندارد ( 15 ) .Pگنج چنين نفيس ( 16 ) .H , Pارادت تمام ( 17 ) .Pو از مشايخ مذكور چون پادشاه را ( 18 ) .Pگفته من ( 19 ) .Pبه اجازت