نمىگذاشت « « 4 » » . روزى چند به تقدير خداوند جلّ و علا به قبّة الإسلام بلخ تشريف قدوم آورده بوده « « 5 » » و از آنجا به شوق تمام آلام طريق را راحت « « 6 » » دانسته و از سرزنش خار مغيلان پاك نداشته و از خوف و خطر احتراز نكرده « « 7 » » از راه راست آهنگ نواى حجاز نموده است و آلام بوادى « « 8 » » فراق او را به وادى شعرا آورده احوال وارده « « 9 » » در كسوت نظم ايراد مىنموده و اين غزل « « 10 » » از آن جمله است :
نظم
تا كرد خدا روزىِ من وادىِ غم را * در عشق صلاح است عرب را و عجم را
مجنون چو نظر كرد سوى ناقهء ليلى * از ديدنِ او كرد فراموش ألَم را
گفتى به رخش ماه تمام است برابر * در حضرتِ او عرض مكن دعوى كم را
چون عسكرىاى مَه « « 11 » » هوسِ روى « « 12 » » تو كرديم * در عالمِ هستى چو نهاديم قدم را
[ و در راه حج چون از بلاد شام چند منزل به جانب مكّه طى كرده بود كه از عالم فانى به ملك باقى جاودانى انتقال نموده ، و جسد بىحسد او را در جوار برادرش كامران پادشاه در مكّه برده ، دفن كردهاند « « 13 » » . ]
[ 14 ] ذكر جميل محمّد هندال ميرزا بن محمّد بابر پادشاه « « 1 » »
جوانى بود به شجاعت موفور و به سخاوت مشهور « « 2 » » . و در الوس جغتاى سخاوت و شجاعت او « « 3 » » ظهور تمام دارد و كمان او را هيچ كس نمىتوانست كشيد . و بغايت رحيمدل و خوشخلق
هامش
( 4 ) .P , Hو فضلا را بىرعايتى نمىگذاشت
( 5 ) .P , Kتشريف آورده
( 6 ) .Pبه ميل تمام آلام راه راحت
( 7 ) .Pو از سرزنش خار مغيلان احتراز نكرده
( 8 ) .K , Pآهنگ حجاز نموده و الم وادى
( 9 ) .K , Pوارده + را
( 10 ) .Pغزل + محبتانگيز
( 11 ) .Pعسكرىايم
( 12 ) .K , P« روى » ندارد
( 13 ) .Bعبارات داخل [ ] را نداردH+ بر لوح مزارم بنويسد ز بد و نيك آن كس كه براند رقم لوح و قلم را .
[ 14 ] :
( 1 ) .Pذكر جميل محمد هند آل پادشاه بن بابر پادشاه
( 2 ) .P , Kموفور مشهور است
( 3 ) .P , Kسخاوتش