بىمانند بوده و پيوسته ترويج اهل فضل مىنموده « « 8 » » و ابواب تلطّف بر روى صلحا و فقرا مىگشوده « « 9 » » . و در بذل دراهم يد بيضا مىنموده « « 10 » » . [ روزى به شاعرهاى مشاعره مىكرد ، آن ضعيفه گفت :
شاها تو شاعرىّ و نه در پايهء مَنى * من آفتابِ عرشم و تو سايهء منى
ميرزا در بديهه گفته :
از اشترانِ وَيْسِ قَرَن يك شتر مَنَم * من در قطارِ نرّم و تو مايهء [ منى ] « « 11 » » 30 « * »
اتّفاقا از آنجا كه تمنّاى سلطنت است « « 12 » » از بدخشان به طمع بلخ آمده ، كام حيات را به « « 13 » » زهر ممات تلخ گردانيد « « 14 » » . و در هنگام « « 15 » » قتل اين رباعى را گفته : « « 16 » »
رباعى
اى لعلِ بدخشان ز بدخشان رفتى * مانندهء خورشيد « « 17 » » درخشان رفتى
در دهر چو خاتمِ سليمان بودى * افسوس كه از دستِ سليمان رفتى
اشعار فارسى و تركى خوب بسيار « « 18 » » دارد و اين مطلعش مشهور است :
سنبلِ زلفش نه دل را « « 19 » » رام نتوانست كرد * شاخ نازك بود مرغ آرام نتوانست كرد « * * »
و اين مطلع تركى نيز به آن جناب نسبت مىكنند :
مطلع
هجر و درد و محنتى كيمكا ايتاى يار سيز « « 20 » » * چارهء كار يمنى « « 21 » » كيمدين انستانين دلدار سيز
هامش
( 8 ) .K , Pپيوسته در ترويج فضل و فضلا بودى
( 9 ) .K , Pبر رخ فقرا گشودى
( 10 ) .Pنمودى
( 11 ) .Pكلمهء داخل [ ] را ندارد
( * ) .H+ و له :به خانه مژه از اشك سرخ بر رخ زرد * / نوشتهام غم دل رنگ بين و حال مپرس
/ ملالتيست دلم را اگر كنم تقرير * / تو هم ملول شوى موجب ملال مپرس( 12 ) .P« اتفاقا . . . است » ندارد
( 13 ) .P« به » ندارد
( 14 ) .K , Pنموده
( 15 ) .Pو هنگام
( 16 ) .Pخوانده
( 17 ) .Pتابنده چو خورشيد ؛Hتابنده چو خورشيد
( 18 ) .Pتركى بسيار
( 19 ) .P , Hزلفش دلم را
( * * )H+ رباعى :آيينهء رخسارِ تو خورشيد نماست * / خطِّ رخت از سبزهء تر روح فزاست
/ هركس كه به رخ ديد خطِ سبزِ تو ، گفت * / سالى كه نكوست از بهارش پيداست( 20 ) .Pكيمون ارنائين يارسز
( 21 ) .Pكارم نى