تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
و از خواص مدينهء مكرّمه آن است كه هركس بدانجا « « 57 » » درآيد اوّل وهله « « 58 » » رايحهء طيّبه به مشام او برسد « « 59 » » . و عطرها را در مدينه بوى خوش بيشتر بود از اماكن ديگر « « 60 » » . و در مدينه « « 61 » » چاهى است كه چون مريض بدان آب « « 62 » » درآيد ، شفا يابد . و چون جناب مخدومى خدمت مولانا عبد الرحمن « « 63 » » به شرف زيارت مشرف شده‌اند « « 64 » » ، اين غزل خود را به يد شريف خويش آنجا نوشته‌اند و بر ديوار ثبت كرده‌اند : « « 65 » » غزل
اين زمينى است كه سَرمنزلِ جانان بوده * مطرحِ نورِ رُخ آن مه تابان بوده اين زمينى است كه هر جا خَس و خاريست دَروُ * پيش از اين رُسته به جايش گل و ريحان بوده اين زمينى است كه هر شيب و فرازى كه در اوست * جاى آمد شدِ آن سروِ خرامان بوده مىدهد خاك دَرَش خاصيتِ آن آبى « « 66 » » * كه نصيبِ خَضِر از چشمهء حيوان بوده جانِ جامى بحقيقت ز همين آب و هواست * گر به صورت گِلش از خاكِ خراسان بوده
در همه حال آن پادشاه حميدهء خصال « « 67 » » از ملاقات فضلا خالى نبوده و به شعرا و ندما به ابتهاج و التفات تمام ملاقات مىنموده « « 68 » » و به زبان فارسى و تركى اشعار نيكو دارد و ديوان غزل ترتيب كرده « « 69 » » و اين غزل از مقالات شريف اوست : نظم
باز دامانِ خود آن سرو به بالا زده است * كس به دامانش مگر دستِ تمنّا زده است
هامش
( 57 ) .Pدر آنجا ( 58 ) .P« اوّل وهله » ندارد ( 59 ) .Kمىرسد ( 60 ) .Kو عطرها را بوى در مدينه بيشتر بود كه در جاى ديگر ( 61 ) .Kآنجا ( 62 ) .P« بدان آب » ندارد ( 63 ) .H , Pجناب مولانا عبد الرحمن جامى ( 64 ) .Pبه شرف طواف مشرف گشتند ( 65 ) .Pاين غزل را به يد شريف خود در آنجا نوشته‌اند ( 66 ) .Kآيم ( 67 ) .Pجناب پادشاه در همهء احوال ( 68 ) .K , Pبه بهجت تمام التفات مىنموده ( 69 ) .P« و ديوان . . . كرده » ندارد