و از خواص مدينهء مكرّمه آن است كه هركس بدانجا « « 57 » » درآيد اوّل وهله « « 58 » » رايحهء طيّبه به مشام او برسد « « 59 » » . و عطرها را در مدينه بوى خوش بيشتر بود از اماكن ديگر « « 60 » » . و در مدينه « « 61 » » چاهى است كه چون مريض بدان آب « « 62 » » درآيد ، شفا يابد . و چون جناب مخدومى خدمت مولانا عبد الرحمن « « 63 » » به شرف زيارت مشرف شدهاند « « 64 » » ، اين غزل خود را به يد شريف خويش آنجا نوشتهاند و بر ديوار ثبت كردهاند : « « 65 » »
غزل
اين زمينى است كه سَرمنزلِ جانان بوده * مطرحِ نورِ رُخ آن مه تابان بوده
اين زمينى است كه هر جا خَس و خاريست دَروُ * پيش از اين رُسته به جايش گل و ريحان بوده
اين زمينى است كه هر شيب و فرازى كه در اوست * جاى آمد شدِ آن سروِ خرامان بوده
مىدهد خاك دَرَش خاصيتِ آن آبى « « 66 » » * كه نصيبِ خَضِر از چشمهء حيوان بوده
جانِ جامى بحقيقت ز همين آب و هواست * گر به صورت گِلش از خاكِ خراسان بوده
در همه حال آن پادشاه حميدهء خصال « « 67 » » از ملاقات فضلا خالى نبوده و به شعرا و ندما به ابتهاج و التفات تمام ملاقات مىنموده « « 68 » » و به زبان فارسى و تركى اشعار نيكو دارد و ديوان غزل ترتيب كرده « « 69 » » و اين غزل از مقالات شريف اوست :
نظم
باز دامانِ خود آن سرو به بالا زده است * كس به دامانش مگر دستِ تمنّا زده است
هامش
( 57 ) .Pدر آنجا
( 58 ) .P« اوّل وهله » ندارد
( 59 ) .Kمىرسد
( 60 ) .Kو عطرها را بوى در مدينه بيشتر بود كه در جاى ديگر
( 61 ) .Kآنجا
( 62 ) .P« بدان آب » ندارد
( 63 ) .H , Pجناب مولانا عبد الرحمن جامى
( 64 ) .Pبه شرف طواف مشرف گشتند
( 65 ) .Pاين غزل را به يد شريف خود در آنجا نوشتهاند
( 66 ) .Kآيم
( 67 ) .Pجناب پادشاه در همهء احوال
( 68 ) .K , Pبه بهجت تمام التفات مىنموده
( 69 ) .P« و ديوان . . . كرده » ندارد