تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
نظم « « 5 » »
به خود پرس احوالِ « « 6 » » مظلوم را * جدا ساز از انگبين موم را به ديوان مينداز فريادِ او * كه شايد ز ديوان بُوَد دادِ او
و به سخاوت و شجاعت معروف و موصوف بوده « « 7 » » و در قندهار جنگى عظيم با قزلباش كرد « « 8 » » و بسيارى از لشكر تركمان را بكشت ، و تاريخش اين مصراع گشت : مصراع
بزد كامرانِ پادشه سام را « « 9 » »
و نسبت ارادت به حضرت شيخ مطلق خواجه عبد الحق ابن حضرت خواجكا ابن « « 10 » » حضرت ناصر الدّين عبيد الله - طاب مثواه - داشت و حضرت خواجه عبد الحق شرف صحبت جدّ بزرگوار خود را دريافته بوده « « 11 » » [ و در پيروى ايشان طىّ مسالك كرده و پى به ممالك حقيقت برده و « « 12 » » ] مدّتى به حسب تقدير در هند متوطّن بوده‌اند « « 13 » » و از آنجا آهنگ حجاز راست كرده ، به طوف « « 14 » » حرمين الشّريفين - زادهما اللّه تشريفا - مشرف گرديده‌اند و بعد از مراجعت از آن سفر خجستهء اثر شرف مصافحهء شريف ايشان به اين فقير دست داد « « 15 » » ، للّه الحمد و المنّة . بيت
چشم مىدارند خلقى ديدنِ رويت به خواب * تا خود اين دولت نصيب ديدهء بيدار كيست
و همگى همّت آن پادشاه « « 16 » » عاليجاه بر كسب « « 17 » » سعادت جاودانى بوده ، و از دولت فانى اين جهانى بكلّى چشم پوشيده « « 18 » » متوجّه طواف كعبهء معظّمه و زيارت « « 19 » » مدينهء مكرّمه گشته و بعد از اداى مناسك حجّ مقيم آن عتبهء عاليه گرديده ، مروه را صفاى ديگر حاصل كرده « « 20 » » . بيت
شكرِ خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّتِ « « 21 » » خود كامران شدم
هامش
( 5 ) . مثنوى ( 6 ) .Kفرياد ( 7 ) .Pبه سخاوت موصوف و به شجاعت معروف است . ( 8 ) .Pجنگ عظيم نموده ( 9 ) .Pو تاريخش « بزد . . . را » گشت ( 10 ) .P , Hحضرت خواجهء خواجگان ( 11 ) .Pبودند ( 12 ) .Bعبارات داخل [ ] را ندارد ( 13 ) .Pبودند ( 14 ) .Pآهنگ حجاز كرده از راه راست به طواف . ( 15 ) .Kاز سفر مبارك شرف مصافحه شريف به فقير دست داد . ( 16 ) .Pعالى پادشاه ( 17 ) .Pبركت ( 18 ) .Pفانى جهان چشم پوشيده ( 19 ) .P« زيارت » ندارد ( 20 ) .Pو مرو صفاى ديگر روداده ؛Hمر او را صفاى ديگرى دست داده ( 21 ) .Pمطلب