نظم « « 5 » »
به خود پرس احوالِ « « 6 » » مظلوم را * جدا ساز از انگبين موم را
به ديوان مينداز فريادِ او * كه شايد ز ديوان بُوَد دادِ او
و به سخاوت و شجاعت معروف و موصوف بوده « « 7 » » و در قندهار جنگى عظيم با قزلباش كرد « « 8 » » و بسيارى از لشكر تركمان را بكشت ، و تاريخش اين مصراع گشت :
مصراع
بزد كامرانِ پادشه سام را « « 9 » »
و نسبت ارادت به حضرت شيخ مطلق خواجه عبد الحق ابن حضرت خواجكا ابن « « 10 » » حضرت ناصر الدّين عبيد الله - طاب مثواه - داشت و حضرت خواجه عبد الحق شرف صحبت جدّ بزرگوار خود را دريافته بوده « « 11 » » [ و در پيروى ايشان طىّ مسالك كرده و پى به ممالك حقيقت برده و « « 12 » » ] مدّتى به حسب تقدير در هند متوطّن بودهاند « « 13 » » و از آنجا آهنگ حجاز راست كرده ، به طوف « « 14 » » حرمين الشّريفين - زادهما اللّه تشريفا - مشرف گرديدهاند و بعد از مراجعت از آن سفر خجستهء اثر شرف مصافحهء شريف ايشان به اين فقير دست داد « « 15 » » ، للّه الحمد و المنّة .
بيت
چشم مىدارند خلقى ديدنِ رويت به خواب * تا خود اين دولت نصيب ديدهء بيدار كيست
و همگى همّت آن پادشاه « « 16 » » عاليجاه بر كسب « « 17 » » سعادت جاودانى بوده ، و از دولت فانى اين جهانى بكلّى چشم پوشيده « « 18 » » متوجّه طواف كعبهء معظّمه و زيارت « « 19 » » مدينهء مكرّمه گشته و بعد از اداى مناسك حجّ مقيم آن عتبهء عاليه گرديده ، مروه را صفاى ديگر حاصل كرده « « 20 » » .
بيت
شكرِ خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّتِ « « 21 » » خود كامران شدم
هامش
( 5 ) . مثنوى
( 6 ) .Kفرياد
( 7 ) .Pبه سخاوت موصوف و به شجاعت معروف است .
( 8 ) .Pجنگ عظيم نموده
( 9 ) .Pو تاريخش « بزد . . . را » گشت
( 10 ) .P , Hحضرت خواجهء خواجگان
( 11 ) .Pبودند
( 12 ) .Bعبارات داخل [ ] را ندارد
( 13 ) .Pبودند
( 14 ) .Pآهنگ حجاز كرده از راه راست به طواف .
( 15 ) .Kاز سفر مبارك شرف مصافحه شريف به فقير دست داد .
( 16 ) .Pعالى پادشاه
( 17 ) .Pبركت
( 18 ) .Pفانى جهان چشم پوشيده
( 19 ) .P« زيارت » ندارد
( 20 ) .Pو مرو صفاى ديگر روداده ؛Hمر او را صفاى ديگرى دست داده
( 21 ) .Pمطلب