تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
مطلع
مبين كه بلبل ديك كليدين كيو بمشام آهنگ ايلا * وت سليبتور جانيمه رخساره گلرنگ ايلا
و در شهر ربيع الأوّل ، در تاريخ نهصد و شصت ، در روز جمعه ، در حضرت دهلى از بام كوشك فرود مىآمده ، يك دوزينه نزول نموده بوده كه مؤذّن اذان نماز شام گفته ، از آن سبب توقّف نموده و تكيه بر عصا كرده ، سر عصا لغزيده و پادشاه غلتيده و به زير افتاده است « « 73 » » . نظم
بعد از نمازِ ديگر و پيش از نمازِ شام * افتاد آفتابِ جهانتابِ ما ز بام
و روز يك شنبه « « 74 » » شاهباز روح پرفتوحش از پايهء سفلى به عالم علوى عروج نموده است و اين مرثيه را خواجه حسين مروى « « 75 » » گفته : نظم
در ميانِ آن‌كه بايست از فلك خوشحال شد * حالتى افتاد كز وحشت زبانها لال شد « « 76 » »
و مرقد منوّرش در دار السّلطنهء دهلى است . [ و تاريخ وفاتش را خدمت محذوم‌زاده خواجه عبد العلى در اين مصرع ادا نموده : مصرع
همايون پادشه از بام افتاد « « 77 » » ]
و ولد شريف عاليشأن رفيع المكانش ابو المظفّر جلال الدين محمد اكبر « « 78 » » در دور آن مشهد با زيب و فرّ « « 79 » » عمارت عالى بنا فرموده و اتمامش را در عهدهء سيّد محمّد ميرك نموده « « 80 » » . و آن‌چنان عمارتى است كه ياد از دخمهء انوشيروان مىدهد . صاحب تاريخ بناكتى نوشته كه مأمون خليفه را دغدغهء زيارت انوشيروان شد به خادم دخمه
هامش
( 73 ) .P , Hو در شهر ربيع الأول نهصد و شصت و سه بود روز جمعه در حضرت دهلى از زينبه فرود مىآمده‌اند در آن اثنا به جهت اذان توقف نموده‌اند سر عصا بلغزيده افتادند . ( 74 ) .P , Hروز دوشنبه ( 75 ) .P , Hخواجه حسين صدر ( 76 ) .Pحالتى شد كز بيان او زبانها لال شد ( 77 ) .Kعبارات داخل [ ] را ندارد ( 78 ) .Pو ولد شريفش شاه جمجاه انجم سپاه المظفّر جلال الدين محمد اكبر پادشاه خلد الله تعالى ملكه و سلطانه . ( 79 ) .P« با زيب و فز » ندارد ( 80 ) .Pبنا كرده و اتمامش در عهد جناب سيد محمد ميرك ساخته