چوب كژ « 1 » را تو به گرمى و به نرمى « 2 » راست كن * تا شود از راستى او دستهء هر دور باش
حكايت ( 4 ) معاوية بن ابى سفيان مىگويد « 3 » : وقتى علقمه « 4 » بن وايل « 5 » الحضرمى « 6 » به خدمت حضرت « 7 » رسالت « 8 » آمد « 9 » و مهتر عليه السلام « 10 » او را تبجيل فرمود « 11 » و به من اشارت كرد كه « 12 » او را به وثاق فلان انصارى « 13 » فرود آور « 14 » ، و خانهء آن انصارى « 15 » بر « 16 » حاشيهء « 17 » مدينه بود « 18 » ، و از مسجد رسول عليه السلام تا آنجا « 19 » مسافتى بعيد « 20 » بود ، و آن اعرابى بر شتر « 21 » بود و من پياده مىرفتم و نعلين « 22 » نداشتم و هوا در غايت گرمى بود و زمين از تاب آفتاب به كورهء آهنگران « 23 » مىمانست . پس « 24 » من « 25 » او را گفتم كه هوا « 26 » بغايت « 27 » گرم و زمين عظيم سوزان « 28 » است و من « 29 » پاى برهنهام « 30 » مرا با خود بر شتر « 31 » نشان .
هامش
( 1 ) - مپ 2 : تر
( 2 ) - متن و مج : به نرمى و بگرمى
( 3 ) - مج : روايت مىكند
( 4 ) - متن و بنياد : علقه
( 5 ) - متن و مپ 2 و بنياد : اوايل
( 6 ) - متن : اخضرنى
( 7 ) - مپ 2 - حضرت
( 8 ) - مج + صلى اللّه عليه و سلم
( 9 ) - بنياد + ص
( 10 ) - بنياد : حضرت
( 11 ) - مپ 2 :
كرد
( 12 ) - مج : فرمود
( 13 ) - مج : بر ، بنياد : ببرد
( 14 ) - مج - فرود آور
( 15 ) - مج - و خانه آن انصارى
( 16 ) - مج : كه آن
( 17 ) - بنياد : در كنار + شهر
( 18 ) - مپ 2 - و خانه آن انصارى . . .
مدينه بود
( 19 ) - متن : به آنجا
( 20 ) - مج - بعيد
( 21 ) - بنياد + سوار
( 22 ) - بنياد + در پا
( 23 ) - مج : آهنگر
( 24 ) - مپ 2 - و زمين از تاب . . . مىمانست پس
( 25 ) - مج - پس من
( 26 ) - مپ 2 - هوا
( 27 ) - متن و مپ 2 و مج : عظيم
( 28 ) - متن و مپ 2 و مج - و زمين عظيم سوزان
( 29 ) - بنياد : مرا
( 30 ) - مپ 2 - و من پاى برهنهام ، بنياد :
است
( 31 ) - مپ 2 : بر شتر خود ، مج - شتر