حكايت ( 5 ) آوردهاند كه در آن وقت كه دولت احمد خجستانى « 1 » را فروگرفته بود « 2 » روزى به شكار رفت « 3 » و صيد « 4 » بسيار كرد « 5 » و از آنجا خوشدل « 6 » بازمىگشت « 7 » و مردى « 8 » پسركى « 9 » پاكيزه « 10 » داشت « 11 » و بر دوش نهاده « 12 » ، ديد كه امير مىآيد « 13 » ، به راهگذر او « 14 » به نظاره بايستاد چنان كه رسم عوام باشد . احمد برسيد و آن پسر « 15 » را « 16 » بر گردن آن مرد ديد « 17 » . گفت :
اى شيخ « 18 » ترا چه نام است « 19 » ؟ گفت : مرا محتاج نام است . گفت : به چه محتاجى ؟ گفت : به بقاى امير و دولت او « 20 » . احمد را « 21 » از آن سخن خوش آمد ، گفت : إن شاء اللّه كه « 22 » حاجت تو روا شود « 23 » . گفت « 24 » : اين « 25 » پسر تست ؟
هامش
( 1 ) - در همه نسخ فرستانى ضبط شده است ، مج : كه احمد عبد اللّه فرستانى امير نيشابور بود و او مردى بود متلون طبيعت ، گاهى حليم به درجه كمال بودى و گاهى فظاظت و درشتى از حد درگذشتى
( 2 ) - مج - دولت احمد فرستانى را فروگرفته بود
( 3 ) - متن و مج : رفته
( 4 ) - مج : صيدهاى
( 5 ) - متن :
كرده ، مپ 2 : كرده بود ، مج + و شكار بر وفق مراد او رفته
( 6 ) - مپ 2 - و از آنجا خوشدل + چون
( 7 ) - متن و مپ 2 و بنياد : بازگشت
( 8 ) - بنياد + را ديد
( 9 ) - مج 2 : كودكى
( 10 ) - مپ 2 + بر كنار
( 11 ) - بنياد - پاكيزه داشت
( 12 ) - مپ 2 و بنياد - بر دوش نهاده
( 13 ) - مج : مىرسد
( 14 ) - مپ 2 - به راهگذر او
( 15 ) - مپ 2 و مج :
كودك ، بنياد : پسرك
( 16 ) - بنياد : خرد
( 17 ) - مج : بديد + پيشتر آمد
( 18 ) - بنياد : مرد
( 19 ) - مج + آن مرد
( 20 ) - بنياد :
احمد
( 21 ) - متن - را ، مپ 2 : او را
( 22 ) - مپ 2 و بنياد - كه
( 23 ) - مج : گردد
( 24 ) - مج - گفت
( 25 ) - بنياد + كودك