شحنگى ديوان بوى تفويض كردند ، و خلق از وى عظيم « 1 » مىترسيدند « 2 » و او چنان نمودى كه « 3 » عمال را به انواع شكنجه رنجه « 4 » مىدارد ، و سالها آن شغل به وى « 5 » مفوض بود ، و در آخر عمر « 6 » دست از آن شغل بازداشت و « 7 » روى به استغفار آورد و ضعف پيرى احوال او را شامل « 8 » شد ، چنان كه روزى « 9 » به مهمى به ديوان آمده بود و او را در محفه « 10 » به ديوان آوردند و در اثناى آنكه او به ديوان آمد « 11 » خائنى را بياوردند و بفرمودند تا « 12 » او را « 13 » چوب زدند « 14 » ، و باوردى را « 15 » از آن « 16 » صفرا كرد « 17 » و از خويشتن بشد « 18 » ، و اين سخن به سمع ما رسانيدند و ما را عظيم « 19 » عجب آمد ، چه مردى كه « 20 » سالهاى « 21 » دراز خلق را به « 22 » انواع عذاب كرده باشد و « 23 » عقوبتها نموده اگرچه پير شود چرا
هامش
( 1 ) - مپ 2 : بغايت
( 2 ) - مج : بترسيدند ، بنياد : ترسيدند
( 3 ) - مج + خلق را
( 4 ) - متن و مپ 2 و مج - رنجه
( 5 ) - بنياد : به روى
( 6 ) - متن : و همچنين با ايام حيات يافت ، مج : و ايام حيات دراز يافت ، بنياد : و همچنين ايامى حيات يافت
( 7 ) - مپ 2 - دست از آن شغل بازداشت و
( 8 ) - متن و مپ 2 و بنياد : مستاصل
( 9 ) - مج + او
( 10 ) - مج + نشانده ، بنياد : به محفه
( 11 ) - مپ 2 : چون بيامد ، مج در [ د ] يوان نشسته بود كه
( 12 ) - بنياد : كه
( 13 ) - بنياد - او را
( 14 ) - بنياد : بزنند
( 15 ) - مپ 2 - را
( 16 ) - مپ 2 + حال او ، بنياد : از چوب زدن + او
( 17 ) - بنياد : گرفت ، مج - و بفرمودند تا او را . . . صفرا كرد
( 18 ) - مپ 2 : و بيهوش شد ، بنياد : برفت
( 19 ) - مپ 2 - عظيم
( 20 ) - مپ 2 - كه
( 21 ) - مپ 2 + در آن شغل باشد
( 22 ) - مج - به
( 23 ) - مپ 2 - دراز خلق را . . . كرده باشد و