و او را « 1 » آنجا بردمى « 2 » و بند از « 3 » وى « 4 » برداشتمى و به طريق لطف با او زندگانى كردمى « 5 » ، و روز ديگر پيش « 6 » مردمان « 7 » مىگفتمى « 8 » كه : دوش فلان را « 9 » چندين شكنجه كردهام « 10 » و چندين « 11 » رنجه داشتم « 12 » و آن عامل به طريق لطف مال ادا كردى و اگر كسى محتاج بودى او را « 13 » اوام دادمى تا مال بگزاردى « 14 » و باز مال به من رسانيدى « 15 » و چند كس « 16 » از عمال كه در آن عهد « 17 » به دست من بودهاند « 18 » حاضرند ، از ايشان تفحص فرمايد تا صدق مقال بنده ظاهر گردد ، و چون حقيقت آن حال ما را « 19 » معلوم « 20 » شد يقين گشت « 21 » كه رفق و مدارا سبب « 22 » حصول « 23 » اغراض « 24 » است
بيت « 25 »
گر همى خواهى كه مقصودت برآيد بىتعب * رفق « 26 » كن در كارها و از « 27 » درشتى دور باش
هامش
( 1 ) - متن + در
( 2 ) - مپ 2 - هوا و فرش . . . آنجا بردمى
( 3 ) - مج + پاى
( 4 ) - مپ 2 و مج : او
( 5 ) - مج : مىكردمى
( 6 ) - مج - و روز ديگر پيش
( 7 ) - متن : و هر روز كه برون آمدمى ، بنياد - پس گفتمى كه من او را در خانه . . . پيش مردمان
( 8 ) - مپ 2 و بنياد :
گفتمى ، مج : مىگفتند
( 9 ) - بنياد : او را + در خانهء خود
( 10 ) - مج :
كرد ، بنياد : كردم
( 11 ) - مج - چندين
( 12 ) - مج : داشت
( 13 ) - متن : اول
( 14 ) - بنياد : بگذاردى
( 15 ) - مپ 2 - تا مال . . .
رسانيدى ، بنياد : رسيدى
( 16 ) - بنياد + را
( 17 ) - بنياد + بودند
( 18 ) - بنياد : داده بودند
( 19 ) - بنياد : مرا
( 20 ) - مج : روشن
( 21 ) - مج - يقين گشت ، بنياد : است
( 22 ) - متن و مج و بنياد - سبب
( 23 ) - متن + و
( 24 ) - مج + و نجح مآرب
( 25 ) - بنياد - بيت
( 26 ) - مج : وفق
( 27 ) - مپ 2 : وز