گفتم كه « 1 » : درين حال ، من « 2 » هرگز از تو چيزى « 3 » نستانم . گفت : چون نمىستانى بشنو تا حديثى روايت كنم كه از ثقات اهل دين تو « 4 » شنيدهام كه رسول « 5 » صلعم گفته است چون خداوند تعالى به بندگان « 6 » خود نكويى نخواهد « 7 » باران بىوقت آيد « 8 » و بد « 9 » مردان « 10 » والى شوند « 11 » و مال به دست بخيلان افتد « 12 » .
چون من به خانه آمدم هنوز جامه نكشيده بودم « 13 » كه كسان « 14 » حجاج بيامدند « 15 » و « 16 » به استحضار « 17 » من مثال رسانيدند « 18 » . برفور به خدمت او رفتم . او را ديدم نشسته و شمشير برهنه در پيش خود نهاده و من از دور بايستادم « 19 » . گفت :
پيشتر آى . گفتم « 20 » : شمشير برهنه « 21 » است و « 22 » پيشتر آمدن ميسر نمىشود « 23 » .
بخنديد و گفت آن خبيث ترا « 24 » چه گفت ؟ من گفتم به خداى كه از آن روز باز كه در خدمت توام « 25 » هرگز ترا بهانه ننهادهام « 26 » و از آنوقت « 27 » باز
هامش
( 1 ) - مپ 2 - كه
( 2 ) - مپ 2 - من
( 3 ) - متن : هيچ
( 4 ) - متن - تو ، مپ 2 - از ثقات اهل دين تو
( 5 ) - مج : پيغامبر شما حضرت رسالت
( 6 ) - مپ 2 : به بنده
( 7 ) - مج : نيكويى خواهد
( 8 ) - متن : باشد ، مج : به وقت دهد
( 9 ) - مج : و نيك
( 10 ) - مج + را
( 11 ) - مج : گرداند
( 12 ) - متن + و ، مج - و مال به دست بخيلان افتد
( 13 ) - متن و مپ 2 : در خانه بگشاده بودم ( مپ 2 : بودند )
( 14 ) - مج : كسى + از
( 15 ) - مج : بيامد
( 16 ) - مپ 2 + مرا
( 17 ) - مج : استدعا ، مپ 2 : استدعا + كردند
( 18 ) - مپ 2 - من مثال رسانيدند ، مج : رسانيد
( 19 ) - متن : ايستادم ، مپ 2 - و من از دور بايستادم
( 20 ) - مج + تا آن
( 21 ) - مج + آنجا
( 22 ) - مج :
مرا
( 23 ) - مج : نشود
( 24 ) - متن و مپ 2 - ترا
( 25 ) - مپ 2 و مج + و تو مرا امين خود دانستهاى
( 26 ) - مپ 2 : خيانت نكردهام ، مج : كژ نبودهام
( 27 ) - مج : گاه