او را مرفه داشت « 1 » و او « 2 » در يك هفته سيصد هزار درم بگزارد ، و چون حجاج بشنيد كه احمد « 3 » مبشر « 4 » با او « 5 » طريق رفق مىورزد از وى در خشم شد و او را « 6 » به معبدى « 7 » داد « 8 » تا « 9 » شكنجه « 10 » كند « 11 » و مال « 12 » بستاند « 13 » . معبد دستوپاى « 14 » او را بكوفت « 15 » و از « 16 » هر نوع عقوبت كه توانست و دانست « 17 » با او بكرد و البته يك درم سيم « 18 » بحاصل نيامد « 19 » . احمد گفت : از پس « 20 » سه روز آزادمرد را ديدم « 21 » بر شترى انداخته و دستوپاى او كوفته ، مرا به نزد « 22 » خود خواند و من بترسيدم كه نزديك او شوم « 23 » و لكن از خود رخصت نيافتم كه آن را رد كنم و « 24 » به نزديك او رفتم . گفت : مدتى است كه « 25 » در دست « 26 » تو بودم و تو با من طريق رفق « 27 » سپردى و من به « 28 » فلان صد « 29 » هزار درم دادم « 30 » تو « 31 » از وى بستان .
هامش
( 1 ) - مپ 2 : مىداشت ، مج + و اكرام كرد
( 2 ) - مج - او
( 3 ) - مج : محمد
( 4 ) - مج : منتشر
( 5 ) - مپ 2 - با او
( 6 ) - مپ 2 - او را
( 7 ) - مج : معبد
( 8 ) - مپ 2 : گفت ، مج - داد
( 9 ) - مپ 2 + او را ، مج - تا
( 10 ) - مپ 2 + و عقوبت
( 11 ) - مج : شكنجه كردن + و عقوبت فرمود
( 12 ) - متن + بر خر
( 13 ) - مج - و مال بستاند
( 14 ) - مپ 2 - دستوپاى
( 15 ) - مپ 2 :
بگرفت
( 16 ) - مج - از
( 17 ) - مج - و دانست
( 18 ) - مپ 2 - سيم
( 19 ) - مج : نتوانست كرد
( 20 ) - مپ 2 : بعد از
( 21 ) - مج :
ديد
( 22 ) - مپ 2 مج و : به نزديك
( 23 ) - متن : روم
( 24 ) - مپ 2 - خواند و من بترسيدم . . . رد كنم و
( 25 ) - مج به مدتى مپ 2 : در آن مدت كه
( 26 ) - مج : به نزديك
( 27 ) - مج : لطف
( 28 ) - مج : بر
( 29 ) - مپ 2 : چندين
( 30 ) - متن + و
( 31 ) - مج - تو