پادشاه به عهده داشته و در انجا مقيم بوده است تا مراقب مصالح كار باشد و امور مربوط به آن حاكم يا امير را انجام دهد
وكيل گرفتن / 341
وكيل خرج - كسى كه مخارج خانهاى به عهده او سپرده شده / 638
ولولهء لشكر وحشم / 356
* * * همزاد - همسن ، همسال / 89 - 618 718
همسراى - همسايه / 732 - 733
همكاسگى / 131
همه تن زبان گشتن چون دراى / 135
هنيئه - گوارا / 38
هوا گرفتن « 1 » - عاشق شدن هوس كردن / 127 - 519 - 734
هواى صحيح / 534
هواجر جمع هاجره - شدت گرما / 28
هواجس جمع هاجسه - خطرات شيطانى كه در دل گذرد / 21
هوا چون جامهء خطيب سياه گشت / 736
هوس كردن / 745 ( مرا هوس گرمابه مىكند ) « 2 »
* * * يأجوج فتن - آتشافروز فتنهها / 76
ياددادن - يادآورى كردن / 191 - 300
يخ آب به سكون خاء - آب يخ / 509
يكران امكان با اضافه / 532
يكسوارى - از مناسب فرودست و پايين لشكرى است / 554
يكسوار - / 130
يك عجايب / 699
هامش
( 1 ) -هر كه هوا گرفت و رفت از پى آرزوى دل * گوش مدار سعديا بر خبر سلامتش( 2 ) - از عالم . . .آرزو مىكندم شمع صفت پيش وجودت * كه سراپاى بسوزند من بىسر و پاراپايان