تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 867

مساهمون:

ص٨٦٧
بىغيرتى ، قوادى و قرطبان معرب قلتبان است / 257 - قلتبان قرير ( صفت چشم ) - چشمى كه از شادى اشكش خشك و خنك شده باشد / 159 - 657 قصد كردن - دشمنى كردن / 633 - 635 قصد كردن - بدگويى كردن و بدخواهى 542 قصه نوشتن - عريضه نوشتن . / 568 - 588 قصه نوشتن - شكايت كردن / 177 - 452 قصه - نامه / 561 - 568 - 656 - 657 قصه رفع كردن - گزارش كردن / 657 قضاى وطر - برآمدن حاجت / 256 قطع كردن ( قافله را ) - زدن قافله / 491 قطع الطريق - راهزنى / 102 قفيز « 1 » - پيمانه ، واحد وزن / 65 - 158 قلتبان - بىغيرت و ديوث در اصل غلتبان بوده كه به علت قرب مخرج غين به قاف تبديل شده است معنى قلتبان سنگ مدور و درازى است كه بر بام نو ساخته ميگردانند تا محكم شود و مرد ديوث به جهت اينكه محكوم زن خويش است قلتبان ناميده شده / 314 قليل و كثير / 110 / 111 قوال - خوش‌گوى ، سرودگوى ، بسيارگوى 256 قوادم به فتح اول جمع قادمه - پرهاى دراز مرغ / 1 قول گفتن - سرود خواندن 256 قواطع جمع قاطعه - برنده و قطع‌كننده / 201 قيادت - قرم ساقى ، دلالى محبت كشيدن ، قوادى 257 / 734 قيد كردن - مقيد كردن ، بدام انداختن 137 قير و قار شدن - سياه شدن 648 * * * كاجكى - كاشكى 68 كارگل « 2 » به كسر راء / 75 كاردراندن - كارد ماليدن ( شبانگه كارد بر حلقش بماليد ) 370 كارى افتادن « 3 » - بلائى بر كسى رسيدن / 655 كارخانه با سكون راء - اسباب و لوازم خانه - 467 / 545 كارد كردن و ركاب كردن و تيغ كردن - كارد ساختن . . . 82 كاره بودن ( چيزى را ) - بد آمدن از چيزى 513 كاسد - بىرونق / 56 كاغذ در مزار دادن - رقعه بر منبر گرفتن 494 كافر نعمت 528 - 529
هامش
( 1 ) -. . . گر از ما پر آيد يكى را قفيز( فردوسى ) ( 2 ) -با جهودانم به كار گل بداشتند( سعدى ) ( 3 ) -شيخ عاشق گشته كار افتاده بود( عطار )با مريدان گفت كاريم اوفتاد( عطار )