بىغيرتى ، قوادى و قرطبان معرب قلتبان است / 257 - قلتبان
قرير ( صفت چشم ) - چشمى كه از شادى اشكش خشك و خنك شده باشد / 159 - 657
قصد كردن - دشمنى كردن / 633 - 635
قصد كردن - بدگويى كردن و بدخواهى 542
قصه نوشتن - عريضه نوشتن . / 568 - 588
قصه نوشتن - شكايت كردن / 177 - 452
قصه - نامه / 561 - 568 - 656 - 657
قصه رفع كردن - گزارش كردن / 657
قضاى وطر - برآمدن حاجت / 256
قطع كردن ( قافله را ) - زدن قافله / 491
قطع الطريق - راهزنى / 102
قفيز « 1 » - پيمانه ، واحد وزن / 65 - 158
قلتبان - بىغيرت و ديوث در اصل غلتبان بوده كه به علت قرب مخرج غين به قاف تبديل شده است معنى قلتبان سنگ مدور و درازى است كه بر بام نو ساخته ميگردانند تا محكم شود و مرد ديوث به جهت اينكه محكوم زن خويش است قلتبان ناميده شده / 314
قليل و كثير / 110 / 111
قوال - خوشگوى ، سرودگوى ، بسيارگوى 256
قوادم به فتح اول جمع قادمه - پرهاى دراز مرغ / 1
قول گفتن - سرود خواندن 256
قواطع جمع قاطعه - برنده و قطعكننده / 201
قيادت - قرم ساقى ، دلالى محبت كشيدن ، قوادى 257 / 734
قيد كردن - مقيد كردن ، بدام انداختن 137
قير و قار شدن - سياه شدن 648
* * * كاجكى - كاشكى 68
كارگل « 2 » به كسر راء / 75
كاردراندن - كارد ماليدن ( شبانگه كارد بر حلقش بماليد ) 370
كارى افتادن « 3 » - بلائى بر كسى رسيدن / 655
كارخانه با سكون راء - اسباب و لوازم خانه - 467 / 545
كارد كردن و ركاب كردن و تيغ كردن - كارد ساختن . . . 82
كاره بودن ( چيزى را ) - بد آمدن از چيزى 513
كاسد - بىرونق / 56
كاغذ در مزار دادن - رقعه بر منبر گرفتن 494
كافر نعمت 528 - 529
هامش
( 1 ) -. . . گر از ما پر آيد يكى را قفيز( فردوسى )
( 2 ) -با جهودانم به كار گل بداشتند( سعدى )
( 3 ) -شيخ عاشق گشته كار افتاده بود( عطار )با مريدان گفت كاريم اوفتاد( عطار )