تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 864

مساهمون:

ص٨٦٤
عفات به ضم اول جمع عافى - طالب معروف و احسان ، آمرزنده 159 عفو كردن ( از كسى ) - از گناه كسى در گذشتن 281 عقابين به ضم اول و فتح باء - دو چوب كه مقصر را بر آنها به دار مىكشند يا بسته چوب مىزنند 115 عقار به ضم اول - شراب 76 عقال به كسر اول - رسنى كه ساق شتر را با آن بهم بندند ، رشته‌اى كه تازيان دور سر بندند 7 عقبهء مشرق به فتح اول و دوم - جاى دشوار برآمدن بر كوه و امر سخت و عظيم 73 عقد نوبتهاى تذكير كردن - تذكير به نوبت گفتن 153 . تذكير به معنى پند دادن و بخاطر آوردن است عقيله - رسن و پاىبند ، زن كريمه و شتر گرامى 319 - 322 علك به كسر اول - سقز 97 عقوق به ضم اول - سرپيچى و نافرمانى كردن كسى را كه حقى بر ذمه انسان داشته باشد ، تضييع حقوق ارباب نعمت خصوصا پدر و مادر 635 علم بدست چپ گرفتن - كنايه . . . 256 علم صناعت - صنعت‌گرى 583 عمارت شهر - معمورهء شهر 616 عنان بازكشيدن - منصرف شدن 163 عنقاى زرين‌پر - خورشيد 526 عوارف جمع عارفه - بخشش‌ها 455 عوان - محتمل است مخفف اعوان باشد و در اصطلاح به پاسبان و سرهنگ ديوان اطلاق مىشود جمع آن عوانان است - 115 704 عورت - زن 631 - 674 - 676 - 746 - ضعيفه - سليطه عياران « 1 » - طراران ، حيله‌بازان 131 عيار پيشگان - دزدان 107 - 116 عيار پيشه بودم و دزدى كردمى 112 عيار پيشگى - دزدى بامروت 109 عين الكمال - تركيب اضافى است بمعنى چشم‌زخم ، نظرى كه به چيز خوش و زيبا ضرر برساند 637 عيبه به فتح اول - كيسه چرمى و جامه‌دان و رازگاه مردم 149 غامر - زمين خراب و ناآباد 158 غايت صحبت - منتهاى انس و علاقه 287 غبطت آمدن - حسد آمدن 644 غرقاب حيرت 75 غرما جمع غريم - وام‌دار 515 غرور دادن - فريب دادن 197 - 738 غرور خوردن - فريب خوردن ، 152 - 696
هامش
( 1 ) -گر آن عيار شهر آشوب روزى حال ما پرسد * بگو خوابش نمىگيرد بشب از دست عياران( سعدى )