عفات به ضم اول جمع عافى - طالب معروف و احسان ، آمرزنده 159
عفو كردن ( از كسى ) - از گناه كسى در گذشتن 281
عقابين به ضم اول و فتح باء - دو چوب كه مقصر را بر آنها به دار مىكشند يا بسته چوب مىزنند 115
عقار به ضم اول - شراب 76
عقال به كسر اول - رسنى كه ساق شتر را با آن بهم بندند ، رشتهاى كه تازيان دور سر بندند 7
عقبهء مشرق به فتح اول و دوم - جاى دشوار برآمدن بر كوه و امر سخت و عظيم 73
عقد نوبتهاى تذكير كردن - تذكير به نوبت گفتن 153 . تذكير به معنى پند دادن و بخاطر آوردن است
عقيله - رسن و پاىبند ، زن كريمه و شتر گرامى 319 - 322
علك به كسر اول - سقز 97
عقوق به ضم اول - سرپيچى و نافرمانى كردن كسى را كه حقى بر ذمه انسان داشته باشد ، تضييع حقوق ارباب نعمت خصوصا پدر و مادر 635
علم بدست چپ گرفتن - كنايه . . . 256
علم صناعت - صنعتگرى 583
عمارت شهر - معمورهء شهر 616
عنان بازكشيدن - منصرف شدن 163
عنقاى زرينپر - خورشيد 526
عوارف جمع عارفه - بخششها 455
عوان - محتمل است مخفف اعوان باشد و در اصطلاح به پاسبان و سرهنگ ديوان اطلاق مىشود جمع آن عوانان است - 115 704
عورت - زن 631 - 674 - 676 - 746 - ضعيفه - سليطه
عياران « 1 » - طراران ، حيلهبازان 131
عيار پيشگان - دزدان 107 - 116
عيار پيشه بودم و دزدى كردمى 112
عيار پيشگى - دزدى بامروت 109
عين الكمال - تركيب اضافى است بمعنى چشمزخم ، نظرى كه به چيز خوش و زيبا ضرر برساند 637
عيبه به فتح اول - كيسه چرمى و جامهدان و رازگاه مردم 149
غامر - زمين خراب و ناآباد 158
غايت صحبت - منتهاى انس و علاقه 287
غبطت آمدن - حسد آمدن 644
غرقاب حيرت 75
غرما جمع غريم - وامدار 515
غرور دادن - فريب دادن 197 - 738
غرور خوردن - فريب خوردن ، 152 - 696
هامش
( 1 ) -گر آن عيار شهر آشوب روزى حال ما پرسد * بگو خوابش نمىگيرد بشب از دست عياران( سعدى )