غرور خريدن - گول خوردن ، فريب خوردن 751
غصه در دل گرفتن ، از عالم كينه در دل گرفتن 630
غلط افتادن ( كسى را ) - اشتباه كردن 215
غلطيدن سر - به باد رفتن سر / 623
غضاضت به فتح اول - خوارى ، برافتادن از پايهء خود 441
غلاظ و شداد ، تركيب عطفى است هر دو به كسر اول جمع غليظ و شديد مأخوذ است از آيه
« عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ »
( - درشتخو و قسى القلب )
غمازى كردن مشك ، از عالم . آينه غماز نبود چون بود / 580
غمرات به فتح اول و دوم جمع غمره - بسيارى آب / 309
غور و كوه ، غور - زمين فرورفته و پست مقابل نجد 64
غنيمت بارد 28
غوغا كردن ( كسى را ) - بر كسى شوريدن 364
غوغا - مردم غوغائى / 511 - 551 - 680
غيرت بردن - حسد كردن / 52
فاضل آمدن - زياد آمدن / 67
فايده برداشتن - بهره برداشتن 263
فتنه شدن - مفتون شدن ، عاشق شدن / 200 256 - 677
فتنه گردانيدن - مفتون گردانيدن / 683
فدا به كسر اول - بنده بها ، بردهبها / 595
فرا آب دادن خود را - خود را غرق كردن 455
فراخدستى - دستودل بازى 26
فراداشتن - گزارش كردن 561
فراز كردن - بستن 123 - 513
فراز كردن - پيش آوردن 547 - 707
فرح به فتح اول و كسر دوم - شادمان / 173
فرصت نگاه داشتن - مترصد بودن 15 533
فرمان كسى كردن - اطاعت كردن / 698 - 699
فرورفتن - احاطه كردن ، دستگير كردن 90
فروشدن - داخل شدن / 126
فروشدن در كوى / 140
فرودستان / 388
فرومردن ( آتش ) - خاموش شدن / 208
فروختن ( خويش را ) - به دروغ نمودن و نشان دادن / 209
فروبردن - حفر كردن / 225
فروكردن ( سراپرده ) - جمع كردن و برچيدن / 63
فروگرفتن - تنزل كردن و كاسد شدن 45
فروگرفتن - تسخير كردن ، به دست آوردن / 299
فروگرفتن - دستگير كردن / 295 - 296 298 - 506 - 573
فروگرفتن ( خانه ) - محاصره كردن / 508