فروگرفتن - احاطه كردن / 410
فروگذاشتن - صرفنظر كردن / 33
فرود آمدن ( به كسى ) - سر فرود آوردن و رام شدن / 706
فسيح ( رجاى فسيح ) - گشاده
فصالى - فصال « 1 » + ياى مصدرى - آنكه به طمع جايزه وصله مردم را مدح مىكند و به اين معنى لفظ دخيل است / 135 - لغتنامه
فضله به ضم يا فتح اول و فتح لام - بقيه ، بازمانده ، زائد / 134
فضول - افزونى / 69
فضيحت كردن ( كس را ) - رسوا كردن 149 716 - 717
فضيحت گرديدن - رسوا شدن / 717
فضيحت گرداندن - رسوا كردن / 114
فظاظت به فتح اول و چهارم - درشتخويى / 391
فغفور - بغپور ، پسر خدا ، لقب پادشاهان چين / 59
فلح با دو فتحه - فلاح و فوز / 464 - 625
فوات به فتح - درگذشتن / 288 - 601 - 603 616
فوات جامه / 627
فورت به فتح اول - شدت و جوش خشم / 127
فوز - رستن ، نجات ، رهايى / 57
* * * قائد - پيشوا ، رهبر / 615
قائم كردن - درست كردن ، برپاداشتن 593
قائد قضا ، به كسر دال - پروردگار / 615
قادر شدن ( به چيزى ) « 2 » - دست يافتن و دست دادن / 110
قاذورات جمع قاذوره - پليدى و نجاست و در اصل لغت گناه و زشتكارى آشكار است چون زنا و غير آن / 425
قار / 629 - قبر
قاصد آمدن ( به جهت كارى ) - به قصد انجام كارى آمدن 263
قاصدان - بدخواهان 173
قبض كردن - گرفتن : تصرف كردن
قبض - تنگدلى 531
قبضه - كف دست 227
قديم عهد با سكون چهارم 320
قراضه - پول خرد 117 - 140 - 150
قرار دادن - مواضعه و قرار گذاشتن 49
قراد با تشديد دوم - نگاهدارنده كپى و ميمون 629
قرآن - مطلق كتاب آسمانى و اينجا مقصود اوستاست / 215
قرن به كسر اول - نظير ، مانند ، همسر / 301
قرطبانى ( قرطبان + ياى مصدرى ) -
هامش
( 1 ) -صفهاى مرغان كن نگه در صفههاى بزم شه * چون عندليبان صبحدم فصال گلزار آمده( خاقانى )
( 2 ) - چون قادر بودننگويم كه بر آب قادر نىاند * كه بر شاطى نيل مستسقىاند( سعدى )