تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
لشكرى هيأت به سكون ياء / 613 لطائف حيل با اضافه / 533 لطف مقال با اضافه / 713 - 745 لطيف صورت با سكون فاء / 602 لطيف شمايل با سكون فاء / 715 لطيفه - حقه و شيوه / 146 لعاب مار - آب دهان مار ، زهر مار / 598 لعل - لال ، سرخ 652 لگام بر اناف انفت كسى نهادن - شرف و حيثيت كسى را در اختيار گرفتن / 136 - اناف انفت لمتر به فتح اول و ضم سوم - فربه و پرگوشت / 77 لؤم - بخل لوح محفوظ - لوحى است در آسمان ( گفته‌اند كه از نور است ) كه بر آن همهء مقدرات عالم از اول تا روز قيامت نوشته شده است ، ام القرآن ، ام الكتاب / 525 لوا قح جمع لاقح - بادها كه درخت و ابر را بارور گرداند / 56 لوده به فتح اول - سبد دراز كه بر پشت گيرند و بر اسب و خر نيز بار كنند ، گواره / 717 ليث - شير / 319 ليف خرما - پوست درخت خرما * * * مآرب به فتح اول و كسر راء جمع مأربه - حاجت‌ها / 44 ماجرى - گفتگو و نزاع 51 مأخوذ - معاقب 500 مؤبد به فتح و تشديد باء - دائمى و ابدى مال گزاردن - تأديه كردن ماليخوليا - جنون 74 - 233 ( ماليخولياى فاسد از نقطه اعتدال عدول كرد 74 ) ماندن - باختن 743 ماندن - باختن در گروبندى 642 - 743 مانستن - شبيه بودن ، مانند بودن 206 231 - 408 ماه ناكاسته - ماه تمام ، ماه شب چهارده / 524 ماهر صنعت ، به سكون راء 321 مايه دادن - سرمايه دادن 586 مبالغت نمودن - كوشش كردن 523 629 - 674 - 719 مباسطت كردن - شوخى كردن 97 - 505 مباسطت كردن - درد دل كردن / 192 مبرم اسم مفعول از ابرام - استوار مبطلان / 197 - 202 - 208 - 235 مبقوم ظاهرا به جاى مبقم به معنى رنگ كرده و سرخ آورده است زيرا كه از ثلاثى مجرد به اين معنى نيامده است / 62 متالف جمع متلف و متلفه - محل يا سبب هلاك ، قفر و بى آب و علف / 83 - 94 311 - 603 متأمل شدن - ترسيدن / 190 چون انديشه - كه به سه معنى فكر و غم و ترس رايج است متأمل - سر بگريبان / 54