لشكرى هيأت به سكون ياء / 613
لطائف حيل با اضافه / 533
لطف مقال با اضافه / 713 - 745
لطيف صورت با سكون فاء / 602
لطيف شمايل با سكون فاء / 715
لطيفه - حقه و شيوه / 146
لعاب مار - آب دهان مار ، زهر مار / 598
لعل - لال ، سرخ 652
لگام بر اناف انفت كسى نهادن - شرف و حيثيت كسى را در اختيار گرفتن / 136 - اناف انفت
لمتر به فتح اول و ضم سوم - فربه و پرگوشت / 77
لؤم - بخل
لوح محفوظ - لوحى است در آسمان ( گفتهاند كه از نور است ) كه بر آن همهء مقدرات عالم از اول تا روز قيامت نوشته شده است ، ام القرآن ، ام الكتاب / 525
لوا قح جمع لاقح - بادها كه درخت و ابر را بارور گرداند / 56
لوده به فتح اول - سبد دراز كه بر پشت گيرند و بر اسب و خر نيز بار كنند ، گواره / 717
ليث - شير / 319
ليف خرما - پوست درخت خرما
* * * مآرب به فتح اول و كسر راء جمع مأربه - حاجتها / 44
ماجرى - گفتگو و نزاع 51
مأخوذ - معاقب 500
مؤبد به فتح و تشديد باء - دائمى و ابدى مال گزاردن - تأديه كردن
ماليخوليا - جنون 74 - 233
( ماليخولياى فاسد از نقطه اعتدال عدول كرد 74 )
ماندن - باختن 743
ماندن - باختن در گروبندى 642 - 743
مانستن - شبيه بودن ، مانند بودن 206 231 - 408
ماه ناكاسته - ماه تمام ، ماه شب چهارده / 524
ماهر صنعت ، به سكون راء 321
مايه دادن - سرمايه دادن 586
مبالغت نمودن - كوشش كردن 523 629 - 674 - 719
مباسطت كردن - شوخى كردن 97 - 505
مباسطت كردن - درد دل كردن / 192
مبرم اسم مفعول از ابرام - استوار مبطلان / 197 - 202 - 208 - 235
مبقوم ظاهرا به جاى مبقم به معنى رنگ كرده و سرخ آورده است زيرا كه از ثلاثى مجرد به اين معنى نيامده است / 62
متالف جمع متلف و متلفه - محل يا سبب هلاك ، قفر و بى آب و علف / 83 - 94 311 - 603
متأمل شدن - ترسيدن / 190 چون انديشه - كه به سه معنى فكر و غم و ترس رايج است
متأمل - سر بگريبان / 54
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 870
مساهمون: سديد الدين محمد عوفى
ص٨٧٠