صفهء بار - سكوى مخصوص سلطان در تالار بار عام 550
صلب به ضم اول - درشت و سخت ، استخوان پشت از دوش تا بن سرين 48
صلابت - محكمى ، استحكام 181
صلب كردن به فتح اول - بردار كردن 103 - 525
صنايع جمع صنيعه - احسان 621
صنعت كردن - جعل كردن 546
صورت - چگونگى و حال 674
صورتبين - طالعبين و قيافهشناس 74
صهريج به كسر اول معرب ساروج - حوض آب ، آبگير 629
ضره به فتح اول و تشديد راى مفتوح - هوو و انباغ 730
ضرير گشتن - كور شدن 597
ضرير - كور 273
ضعيفه - زن ، زوجه ، ناقصعقل 630 - 660 - 681 - 714
ضعيفدل - به سكون فاء 406
ضياع جمع ضيعه - ديه و مزرعه و زمين و آب و درخت 76 - 633
ضياع به فتح اول - هلاك ، تباه شدن ، تلف گرديدن 76
طاعت داشتن - مطيع بودن / 431
طاق شدن طاقت - بىطاقت شدن 415
طالع وقت - برجى كه وقت سؤال چيزى از افق شرقى نمودار باشد 337
طالب - حريف جنگى 620
طافح - سياه مست 613
طايفهء نااهلان كه مگس « 1 » شيرينى طمع و پروانهء آتش اميد باشند 473
طبق ريختن - ساختن ظرف از فلز 95
طپانچه - سيلى 617
طپيدن - اضطراب داشتن و خشمگين بودن 50
طحلب به ضم اول و سوم يا فتح سوم - خزه و سبزى كه بر روى آب راكد جمع مىشود 200
طرار - كيسهبر و حيلهگر 125
طرائف جمع طريفه - چيزهاى لطيف و پسنديده و نو 541
طريقى كردن - حيلهاى به كار بستن
طعنه - نيزه 539
طلا به كسر اول - هرچه انرا درمالند بر جائى ، دوايى رقيق كه بر عضو مالند و از ضماد رقيقتر است 200
طره به ضم اول و تشديد ثانى - زلف و موى پيشانى 641
طيبت كردن - مزاح كردن 481
طيره شدن 157 ( بطيره شدن )
طيلسان به فتح اول و تثليث سوم معرب تالشان يا تالسان - نوعى از رداء كه خطيبان و قاضيان بر دوش اندازند ، فرجى بىآستين
هامش
( 1 ) -اين دغل دوستان كه مىبينى * مگسانند گرد شيرينى( سعدى )