گشتندى « 1 » ، و كار به درجهاى رسيد كه هيچكس « 2 » گرد او نگشتى « 3 » ، و چون ازين نوع ظلم بسيار شد « 4 » ظلمى ديگر شنيعتر از آن « 5 » پيش آورد « 6 » و هما [ نا ] « 7 » آن بود كه دهقانى را « 8 » بخواندى « 9 » و گفتى تو چند « 10 » غلام دارى . او « 11 » گفتى : چندين « 12 » .
گفتى : همه « 13 » را حاضر كن . چون غلامان « 14 » را حاضر كردى يكى « 15 » از آن « 16 » غلامان كه زشت و معيوبتر بودى اختيار كردى و گفتى « 17 » : كه « 18 » اين را به من فروش . آن دهقان گفتى : ترا « 19 » بخشيدم . گفتى : نخواهم ، بها « 20 » بستان .
پس « 21 » به اندك چيزى « 22 » او را « 23 » بخريدى « 24 » و آزادش كردى « 25 » و گفتى : اكنون « 26 » مولاى سلطان شد « 27 » ، دختر خود به زنى به وى ده ، و اگر آن مرد از آن « 28 » امتناع نمودى او را چندان بزدى و « 29 » برنجانيدى « 30 » كه آن مرد به ضرورت رضا دادى ،
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و بسيار بودى كه كوفته گشتندى
( 2 ) - مج : كس بيش
( 3 ) - متن و بنياد : بكشتندى
( 4 ) - مپ 2 و بنياد - و چون . . . بسيار شد + و
( 5 ) - مپ 2 : اين ، بنياد - از آن
( 6 ) - بنياد : گرفتى
( 7 ) - مپ 2 : همان ، بنياد : او
( 8 ) - متن و مپ 2 و بنياد : دهقانان
( 9 ) - مپ 2 : بياوردندى
( 10 ) - متن و مپ 2 : چندين
( 11 ) - متن و مپ 2 و مج - او
( 12 ) - متن و مپ 2 - بلى ، مج - او گفتى چندين
( 13 ) - مج و بنياد + غلامان
( 14 ) - مج : همه
( 15 ) - مج + را
( 16 ) - مپ 2 - آن
( 17 ) - مج - و گفتى
( 18 ) - مپ 2 - كه
( 19 ) - بنياد : به تو
( 20 ) - بنياد + آن
( 21 ) - مج - پس
( 22 ) - بنياد : بهاى
( 23 ) - بنياد - او را
( 24 ) - بنياد : خريدى
( 25 ) - متن و مپ 2 و بنياد - و آزارش كردى
( 26 ) - بنياد + كه
( 27 ) - متن و مج + و
( 28 ) - مپ 2 - از آن
( 29 ) - بنياد : بزدندى ، مپ 2 - بزدى و
( 30 ) - بنياد - و برنجانيدى