بر « 1 » قلعه شد و « 2 » كوتوال قلعه را گفت « 3 » : ترا معلوم است « 4 » كه اين مظفر چند مسلمانان « 5 » را از بام خانهء خويش « 6 » فروانداخته است ، اكنون « 7 » او را ازين « 8 » بام « 9 » قلعه فرو « 10 » انداز « 12 » تا بنگرم كه حال او چگونه است « 13 » . پس « 14 » مظفر را از بام قلعه فروانداختند « 15 » و پارهپاره شد و سزا « 16 » و جزاى ظلم « 17 » كه كرده بود « 18 » به وى رسيد و و بال و خصمى « 19 » با خود ببرد « 20 » و « 21 » دختر او را « 22 » به غلام خود داد چنان كه او « 23 » دختر مسلمانان را به تكليف « 24 » به غلامان خود مىداد « 25 » تا عاقلان را معلوم شود كه هركس بدى « 26 » كند هراينه « 27 » جزاى آن « 28 » به وى رسد « 29 »
بيت
چون مىدانى كه « 30 » هرچه كارى دروى * آخر به همه حال نكوكارى به
هامش
( 1 ) - بنياد : به ، مج : در
( 2 ) - مپ 2 : رفت
( 3 ) - مج + كه
( 4 ) - متن و مج : هست
( 5 ) - متن و مج : مسلمان
( 6 ) - متن و مپ 2 و بنياد :
خود
( 7 ) - مپ 2 - اكنون
( 8 ) - مج - اين
( 9 ) - بنياد - بام
( 10 ) - مپ 2 و مج و بنياد - فرو
( 12 ) - مپ 2 و مج و بنياد : بينداز
( 13 ) - مج : مىشود ، بنياد خواهد شد
( 14 ) - متن و مپ 2 و بنياد - پس
( 15 ) - مپ 2 : انداخت
( 16 ) - بنياد - و سزا
( 17 ) - بنياد : ظلمى
( 18 ) - مج - كه كرده بود
( 19 ) - مج + خصمان
( 20 ) - مپ 2 - و و بال و خصى با خود ببرد
( 21 ) - مج + و بعد از هفتهاى دختر او را بكشيد و به وثاق برد و
( 22 ) - مج - دختر او را
( 23 ) - مج + به تكلف
( 24 ) - مج - به تكليف
( 25 ) - مپ 2 - چنان كه او . . . خود مىداد
( 26 ) - مج : كار بد
( 27 ) - مج - هراينه
( 28 ) - بنياد + بد
( 29 ) - مج : رساند
( 30 ) - مج - هر