سؤال كرد « 1 » . ايوب گفت : من درين معنى چيزى « 2 » نتوانم گفت « 3 » كه حق تعالى مغفرت عاصيان را به مشيت خود « 4 » متعلق گردانيده است ؛ قوله تعالى « 5 » و يغفر مادون ذلك لمن يشاء و آنچه در مشيت آفريدگار بود « 6 » او را از آن چه علم باشد ! مرد از پيش او برفت « 7 » و به نزديك عمر « 8 » عبد العزيز آمد و از وى پرسيد .
عمر « 8 » عبد العزيز گفت : برو وزن را نگاه دار ، كه اگر « 9 » خداى عزوجل حجاج را با آن « 10 » چندانى « 11 » ظلم و بدكردارى در « 12 » دوزخ نيارد كرد ترا نيز به سبب اين « 13 » ناشايست زيانى نخواهد بود . و از راه معنى تعريض « 14 » به معنى « 15 » اين آيت كرده است
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ
.
حكايت ( 14 ) آوردهاند كه در خدمت سلطان محمود مردى بود كه « 16 » او را مظفر ديوانه خواندندى « 17 » ، مردى ظالم « 18 » متهور « 19 » نابكار و بىاعتقاد بود « 20 » .
وقتى سلطان محمود خواست كه ولايت دست نابرده « 21 » و حوالى آن را بخرد « 22 » و ديهها و كاريزهاى آن را « 23 » ملك خود گرداند « 24 » . مالكان « 25 » از فروختن آن امتناع
هامش
( 1 ) - مج : بپرسيد
( 2 ) - بنياد : سخنى
( 3 ) - مج + زيرا
( 4 ) - بنياد + را
( 5 ) - مج : كه
( 6 ) - مج : است
( 7 ) - مج : برون آمد
( 8 ) - متن + ابن
( 9 ) - مج - اگر
( 10 ) - بنياد - آن
( 11 ) - مپ 2 - چندانى ، بنياد : چندان
( 12 ) - بنياد : به
( 13 ) - بنياد : آن
( 14 ) - متن و مج و بنياد : تعرض ، مپ 2 : اشاره ، تصحيح متن قياسى است
( 15 ) - متن - به ، مپ 2 و مج - به معنى
( 16 ) - مج - كه
( 17 ) - مپ 2 + و
( 18 ) - مج + و
( 19 ) - مج + و ، بنياد : مشهور
( 20 ) - مپ 2 - بىاعتقاد بود
( 21 ) - مپ 2 : دست و مرد ، مج : دست برده ؛ بنياد : دشت پياز
( 22 ) - مپ 2 - و حوالى آن را بخرد ، بنياد : به ملكيت متصرف شود
( 23 ) - مج - را
( 24 ) - بنياد - و ديهها و . . . خود گرداند
( 25 ) - مج : ملاك