حكايت ( 5 ) و از نظائر و اخوات « 1 » اين حكايت آنست كه اصمعى مىگويد : وقتى در باديه مىرفتم ناگاه به قبيلهاى برسيدم . زنى از خانه برون آمد چنان كه گفتم كه مگر « 2 » خورشيد « 3 » از مطلع افق طالع شد يا ماه از وراى ابر تيره جمال خود آشكارا كرد « 4 » . نگاه كردم « 5 » چشمهء حيوان بود در ميان بيابان ، يا دستهء گل و ريحان در ميان خارستان . پيش آمد ، مرا مرحبا گفت و به موضعى اشارت كرد تا نزول كردم . پس او را گفتم : مرا قدرى آب ده . گفت : بدان كه مرا شوهرى هست و من در حكم ويم ، و بىاجازت او در هيچچيز « 6 » از نان و آب او تصرف نكنم ، و مرا قدرى آب « 7 » گذاشته است و رفته « 8 » و تصرف من در آن آب بيش ازين « 9 » نبود كه « 10 » چون تشنه شوم بخورم و اين ساعت تشنه نيم تا نصيب خود در راه تو ايثار كنم « 11 » ، اما قدرى شير هست « 12 » كه به جهت قوت من گذاشته است من « 13 » آن را بر تو ايثار مىكنم . پس « 14 » قدحى پرشير پيش من آورد و من از آن حسن و ملاحت و لطف لفظ « 15 » او متحير شدم . شير بخوردم . ساعتى بود « 16 » ، اعرابيى سياه « 17 » از گوشهاى « 18 » پياده برون « 19 » آمد « 20 » ، رويى در غايت
هامش
( 1 ) - مپ 2 - و اخوات .
( 2 ) - مپ 2 و مج - مگر .
( 3 ) - مج + تابان .
( 4 ) - مپ 2 - يا ماه از . . . كرد .
( 5 ) - مج : گويا .
( 6 ) - مپ 2 - چيز .
( 7 ) - مج : بشير .
( 8 ) - مپ 2 - رفته .
( 9 ) - متن و مپ 2 - ازين .
( 10 ) - مپ 2 - كه .
( 11 ) - مپ 2 : اين ساعت نمانده است .
( 12 ) - مپ 2 - هست .
( 13 ) - مپ و مج - من .
( 14 ) - مج - اما قدرى شير . . . ايثار مىكنم .
( 15 ) - مپ 2 - و لطف لفظ .
( 16 ) - مپ 2 - ساعتى بود ، مج + كه .
( 17 ) - مج : شوهر او .
( 18 ) - مپ 2 + باديه .
( 19 ) - مج - از گوشه . . . برون .
( 20 ) - مپ 2 + گويى كه شب تاريك بود .