حكايت ( 7 ) آوردهاند كه حجاج يوسف به بصره اميرى فرستاد كه در بدسيرتى و خداىناترسى اقتدا به دو كرده بود « 1 » . خلق خداى را « 2 » بسيار برنجانيدى و باران ظلم بر سر خلايق « 3 » بارانيد « 4 » . اهل بصره به نزد رابعه رفتند و از جور « 5 » امير به دو بناليدند « 6 » و از وى درخواستند تا بر وى « 7 » دعايى بد كند .
رابعه گفت : دعاى بد « 8 » نكنم و لكن او را نصيحتى كنم ، باشد كه مفيد بود .
پس « 9 » مرقع خود را به نزديك او فرستاد و پيغام داد كه : من عزم سفر آخرت دارم و مركب ندارم و اين مرقع من گرانست ، و من بدين « 10 » بسيار طاعت كردهام و شبها بيدار داشته و ضعيف گشته « 11 » ، درخواست مىكنم كه اين را از من قبول كنى تا « 12 » بر مركبان خويش « 13 » از عقبات « 14 » مرگ و گور « 15 » و قيامت « 16 » بگذرانى و از آن سوى پول « 17 » صراط به من رسانى . چون امير اين پيغام بشنيد گفت : رابعه مرا به تازيانهء وعظ « 18 » ادب كرد « 19 » كه ترك ستم ثمرهء آن بود « 20 » .
پس توبه كرد و از سر « 21 » امارت برخاست و روى به عبادت خالق آورد و در
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : داشت .
( 2 ) - مج و بنياد + را . مپ 2 : خلق را .
( 3 ) - مج + بسيار .
( 4 ) - مپ 2 - و باران ظلم بر سر خلايق بارانيد .
( 5 ) - مپ 2 + اين .
( 6 ) - مپ 2 : شكايت كردند
( 7 ) - مپ 2 : او را .
( 8 ) - مج - بد .
( 9 ) - متن - پس .
( 10 ) - متن - بدين مج : برين .
( 11 ) - مپ 2 - و شبها بيدار داشته و ضعيف گشته ، مج - و ضعيف گشته .
( 12 ) - مپ 2 - از من قبول كنى تا .
( 13 ) - مپ 2 + اندازى و .
( 14 ) - متن و مپ 2 : عقاب .
( 15 ) - متن : گور و مرگ .
( 16 ) - مپ 2 + و صراط .
( 17 ) - مپ 2 - پول ، مج : پل .
( 18 ) - متن و مج - وعظ .
( 19 ) - مپ 2 و مج : مىكند .
( 20 ) - مپ 2 : و درين نصيحت فوائد بسيار است .
( 21 ) - مج + شراير ، مپ 2 : سرير .