مردى به نزد او رفت و گفت : اى پيغامبر خداى ، مىخواهم كه زنى را در حبالهء خود آورم ، بگوى كه زن چهگونه خواهم . داود عليه السلام گفت : نزديك پسرم رو سليمان « 1 » و با وى مشورت كن . آن مرد به خدمت سليمان صلوات اللّه عليه « 2 » آمد و سليمان « 3 » هنوز كودك « 4 » بود و با كودكان « 5 » بازى مىكرد و بر سر تلى ريگ بود . « 6 » آن مرد پيش خدمت بايستاد « 7 » و انديشهء خود بازگفت . سليمان گفت : بر تو باد كه « 8 » كوشى « 9 » بر « 10 » زر سرخ و سيم سپيد ، و دور باش از سرب و سفال . آن مرد معنى سخن ندانست و به خدمت داود عليه السلام آمد و آن سخن با وى بازراند . داود عليه السلام گفت : معنى اين سخن آن است كه زر سرخ دختر بكرست و سيم سپيد زنى كه يك شوهر كرده باشد « 11 » اما جوان بود ، و سرب زنى باشد كه به سال برآمده باشد و به اندك آسيبى كژ « 12 » شود و چون بيشتر با وى مساس « 13 » كنى « 14 » تباه « 15 » شود ، و سفال زنى زال « 16 » بود كه او را فرزندى « 17 » باشد « 18 » كه به اندك آسيبى شكسته شود و از وى هيچ حاصل نيايد .
آن مرد را « 19 » ازين سخن و آن معنى انتباه افزود « 20 » و بر خاندان نبوت ثنا گفت .
هامش
( 1 ) - مپ 2 - سليمان ، مج : سليمان رو .
( 2 ) - مپ 2 : عليه السلام ، مج - صلوات الله عليه .
( 3 ) - مج + عليه السلام .
( 4 ) - مج : هفت ساله .
( 5 ) - مج + بر سر ريگ توده .
( 6 ) - مج - و بر سر تلى ريگ بود .
( 7 ) - مپ 2 - و با كودكان بازى . . . بايستاد .
( 8 ) - مج : بادا ، بنياد - كه .
( 9 ) - متن و مج و بنياد - كوشى .
( 10 ) - مپ 2 و مج : به .
( 11 ) - متن : بود
( 12 ) - بنياد : كج .
( 13 ) - بنياد - مساس .
( 14 ) - مج + دست .
( 15 ) - متن و مج : سياه ، مپ 2 هم هردو ضبط را دارد .
( 16 ) - متن و بنياد - زال .
( 17 ) - مج : فرزند .
( 18 ) - بنياد - كه او را فرزندى باشد .
( 19 ) - متن و بنياد و مپ 2 - را .
( 20 ) - بنياد : گرفت .