حكايت ( 6 ) آوردهاند كه در روزگار مصطفى عليه السلام مردى از ياران او به شهر ديگر « 1 » رفت ، و در آنجا زنى خواست . و اين مرد را « 2 » در مدينه زنى بود « 3 » در غايت صلاح و نهايت فلاح « 4 » . چون مدت غيبت شوهر او دراز شد او را نفقهاى نفرستاد و بوى التفات نكرد . جماعتى از همسايگان او مرين زن را طعنه زدند كه : شوى تو زنى ديگر خواسته است و به وى مشغول شده و ترا « 5 » فراموش كرده « 6 » . آن زن ساعتى برنجيد « 7 » ، چون « 8 » به خويشتن باز آمد گريبان خود بگرفت و گفت : اى بيچاره ، خداى عزوجل شوهر ترا زنى حلال دهد ، و تو به حكم آفريدگار راضى نباشى و نترسى « 9 » كه حق تعالى ترا بلايى فرستد ؟ آنگاه گفت : قبول « 10 » كردم كه اگر شوهر من آن زن « 11 » اينجا آورد خدمت او كنم و اگر اينجا نياورد از دست رشتهء « 12 » خويش « 13 » آن زن را جامه كنم و به نزديك وى فرستم تا دل ايشان « 14 » شاد شود « 15 » . چون اين « 16 » انديشه بكرد جبرئيل امين عليه السلام « 17 » آمد و گفت : يا رسول اللّه مر آن زن را مژده ده كه بدين نيت خير كه كردى « 18 » خداى عزوجل مر ترا آمرزيد و خلعت رضاى خود ترا « 19 » ارزانى داشت و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) - مپ 2 : سفر .
( 2 ) - مپ 2 و مج - را .
( 3 ) - مپ 2 و مج : داشت .
( 4 ) - مپ 2 و مج : عفاف .
( 5 ) - متن : از تو ، مج از توش .
( 6 ) - متن و مج : گشته بنياد : كرده .
( 7 ) - بنياد + و آزردگى اظهار كرد .
( 8 ) - مج + از فورت غيرت ، مپ 2 + فور غيرت .
( 9 ) - متن و نترسى .
( 10 ) - مج : شكرى .
( 11 ) - مج + را .
( 12 ) - مپ 2 : رشت ، مج - رشته .
( 13 ) - مج + مر .
( 14 ) - مپ 2 : او .
( 15 ) - مج : از من متأمل نشود .
( 16 ) - متن : زن . مج :
چون زن اين .
( 17 ) - مپ 2 و مج + به محمد رسول اللّه .
( 18 ) - مج - كه كردى .
( 19 ) - متن و مج - ترا .