تو بود « 1 » و دلش با شوى اول « 2 » . و آن زن كه ترا نبود و بر تو نبود « 3 » ؛ زنى باشد كه از شوهر اول « 4 » او را فرزندى باشد و همه روز به تعهد فرزند خود مشغول باشد و آنچه از تو يابد همه در مصالح او صرف كند ، و اگر او را سخنى گويى گويد : بد روزى « 5 » بود « 6 » كه من « 7 » به تو « 8 » افتادم . اين بگفت و از پيش من برفت . راوى مىگويد : بدويدم تا او را دريافتم . گفتم : اى شيخ اين سخن عاقلان است ، اين چه طريق است كه خود را ديوانه ساختهاى ؟ گفت :
امير المؤمنين منصور قضاى بغداد بر ما « 9 » عرضه كرد . ما چهار تن « 10 » بوديم « 11 » ؛ يكى امام « 12 » ابو حنيفه رحمة اللّه عليه « 13 » و او امتناع نمود و او را عذاب كردند تا هلاك شد و به رحمت حق تعالى پيوست « 14 » ، و من خود را ديوانه ساختم تا از آن تكليف خلاص يافتم از خوف آنكه نبايد كه حكمى كرده شود كه رضاى آفريدگار در آن نباشد . من متعجب بماندم و او را بگذاشتم و برفتم .
حكايت ( 2 ) آوردهاند كه در ايام دولت « 15 » داود صلوات اللّه عليه « 16 »
هامش
( 1 ) - مج : باشد ، مپ 2 - به تن با تو بود .
( 2 ) - مپ 2 + باشد ، مج و بنياد + بود .
( 3 ) - مپ 2 : بود و بر تو بود ، بنياد : نه تراست و نه برتست .
( 4 ) - مپ 2 : ديگر ، مج : پيشين .
( 5 ) - مج : روز .
( 6 ) - مج - بود .
( 7 ) - مپ 2 و مج - من ، بنياد : به دست .
( 8 ) - بنياد : تو .
( 9 ) - مج + چهار تن .
( 10 ) - مپ 2 : من و سه تن ديگر .
( 11 ) - مج - ما چهار تن بوديم .
( 12 ) - مپ 2 و مج و بنياد - امام .
( 13 ) - مپ 2 و مج و بنياد - رحمة اللّه عليه .
( 14 ) - مپ 2 : و او به علم و عقل خود را خلاص داد و او تقرير كرد كه من لايق قضا نيستم چون مبالغت مىكردند گفت اين سخن راست گفتم و دست از من بداريد اگر دروغ گفتم هركس دروغ گويد لايق قضا نباشد ، بنياد - و به رحمت حق تعالى پيوست .
( 15 ) - مپ 2 و مج : نبوت .
( 16 ) - مج : عليه السلام .