امير المؤمنين « 1 » او را درين منزل فرود آرد « 2 » ، اگر گله كند بيش « 3 » امير المؤمنين او را در « 4 » آنجا « 5 » نگذارد و مرا اين مكافات بس . امير المؤمنين را « 6 » از لطف او خوش آمد و آن شب با وى خلوت كرد و مسروره به معتصم حامله گشت .
حكايت ( 9 ) دله محتال « 7 » كه داستان مكر و خداع « 8 » وى در جهان سمرست با آن چندان وقاحت و فضاحت زن بزازى از وى زيادت آمد و آنچنان بود كه دله در بازار مىگذشت و بزازى با غلام « 9 » مىگفت : به خانه رو و بىبى را بگوى كه مقنعهء سبز كه « 10 » خواسته بودى اين ساعت مىفرستم ، دو اطلس است « 11 » در صندوقى « 12 » ، يكى لعل « 13 » و يكى سبز ، آن هردو را بفرست كه خريدار آمده است . دله چون اين سخن بشنيد در حال « 14 » مقنعهاى سبز بخريد و به تعجيل بدويد و غلام را دريافت و گفت : خواجه گفته است كه با من بيا و بهاى جامه سيم « 15 » بستان . تو اينجا زمانى صبر كن تا همين ساعت سيم به نزديك تو آرم . غلام را موقوف كرد و خود به خانهء بزاز رفت و مقنعه تسليم كرد و گفت : شوهر تو « 16 » گفته است كه دوش مقنعه سبز خواسته بودى فرستادم ،
هامش
( 1 ) - مپ 2 + بفرمايد تا
( 2 ) - مپ 2 : فرود آورد ، + به شرط آنكه
( 3 ) - مپ 2 : بعد از آن ، بنياد - بيش
( 4 ) - مپ 2 - در
( 5 ) - مج - در آنجا
( 6 ) - متن - را
( 7 ) - مج : محتاله
( 8 ) - مپ 2 - مكر و خداع
( 9 ) - مپ 2 + خود ، مج : غلامى
( 10 ) - متن و بنياد - كه
( 11 ) - مپ 2 : هست
( 12 ) - مج : و آن دوتا اطلس كه در صندوق است ، مپ 2 : صندوق
( 13 ) - مپ 2 و بنياد : لعلى
( 14 ) - مپ 2 + يك ، مج + يكپاره
( 15 ) - مج : سيم بهاى جامه
( 16 ) - مپ 2 : شوهرت