كه بخرند نه از براى آنها « 1 » كه بخورند .
حكايت ( 13 ) آوردهاند كه به سمع امير المؤمنين هارون « 2 » رسانيدند كه ناطقى از معاريف « 3 » بغداد است كنيزكى دارد در غايت حسن و لطافت و « 4 » نهايت جمال و ظرافت ، و با زيبايى و « 5 » دلربايى « 6 » آوازى خوش دارد و قرآن خوش « 7 » خواند . هارون الرشيد فرمان داد تا ناطقى « 30 » كنيزك را به خدمت فرستد تا اگر پسند آيد بها تسليم كرده « 8 » شود .
ناطقى با چشمى « 9 » گريان و دل بريان « 10 » به خانه درآمد ، كنيزك از حال او « 11 » سؤال كرد . ناطقى « 12 » گفت : كارى افتاده است كه به جانم از آن « 13 » خطر است . گفت : چيست ؟ گفت : امير المؤمنين ترا از من خواسته است . اگر به اختيار « 14 » نفرستم به تغلب ترا از من « 15 » بستاند ، و مرا از حيات بىجمال تو لذت نباشد « 16 » . كنيزك گفت : سهل است ، اگر اين كس اهل است « 17 » چنان سازم كه دل تو از اين « 18 » غم بپردازم . ناطقى كنيزك را « 19 » به خدمت امير المؤمنين « 20 »
هامش
( 1 ) - مج : برتر از انهاست
( 2 ) - فا : مأمون
( 3 ) - مپ 2 و مج :
معارف
( 4 ) - متن : كه
( 5 ) - متن و مپ 2 - و با زيبايى و
( 6 ) - مپ 2 - دلربايى
( 7 ) - مج : نيكو
( 30 ) - مپ 2 + آن
( 8 ) - مج - كرده
( 9 ) - مج : چشم
( 10 ) - مپ 2 - با چشم گريان و دل بريان
( 11 ) - مج - او
( 12 ) - مپ 2 - كنيزك از حال او سؤال كرد ناطقى
( 13 ) - مپ 2 : جانم در
( 14 ) - مپ 2 + ترا
( 15 ) - مپ 2 - ترا از من
( 16 ) - مپ 2 - و مرا از حيات . . . نباشد
( 17 ) - مپ 2 + و من
( 18 ) - مپ 2 - اين
( 19 ) - مج - را
( 20 ) - مپ 2 - به خدمت امير المؤمنين ، مج : هارون الرشيد