حكايت ( 6 ) و گويند كه محمد امين را مادر « 1 » فرزندى « 2 » بود كه او را لبابه گفتندى و در عهد خويش به جمال و كمال و عقل و كياست « 3 » او نبود و از آن جمله يكى « 4 » آن بود كه در آنوقت كه على بن عيسى ماهان بر دست طاهر - ذو اليمينين كشته شد و لشكر او منهزم گشت « 5 » نامه نوشتند سران لشكر « 6 » به محمد - امين و از كشته شدن على عيسى او را اعلام دادند . محمد امين چون اين نامه بخواند بيهوش شد و « 7 » عقل از دماغ او بپريد « 8 » و حيرت بر وى مستولى شد .
گفت : به نزديك لبابه روم تا مگر او رأيى زند . برخاست و « 9 » به نزديك لبابه درآمد نامه در دست « 10 » . لبابه همين كه « 11 » او را بديد گفت : يا امير المؤمنين همانا كه اين نامهايست « 12 » كه « 13 » خبر كشته شدن على بن « 14 » عيسى ماهان در آنجاست « 15 » . محمد امين گفت : چنين است . گفت : يا امير المؤمنين ، مبادا كه هيچ « 16 » بليتى « 17 » بدين دولت رسد و هيچ مكروهى اين اقبال را چشم بد رساند « 18 » . محمد گفت : مصلحت ما در چيست ؟ گفت : مصلحت تو در آنست
هامش
( 1 ) - مپ 2 : مادرى
( 2 ) - مپ 2 : فرزند
( 3 ) - مج + و فراست نظير نداشت و اشعار آبدار گفتى چنان كه فحصاى عرب به اول پايهء فصاحت و بلاغت او نرسيدندى
( 4 ) - متن - نبود و از آن جمله يكى ، مج : و يكى از آثار كياست او
( 5 ) - متن - منهزم گشت
( 6 ) - مپ 2 و بنياد : سران لشكر نامه نوشتند
( 7 ) - مپ 2 - بيهوش شد و
( 8 ) - مپ 2 : رخت بربست
( 9 ) - مپ 2 - برخاست و
( 10 ) - متن - نامه در دست ، مج - تا مگر او رأيى . . .
نامه در دست
( 11 ) - مپ 2 : همين كه لبابه ، مج : همين كه
( 12 ) - مپ 2 - يا امير المؤمنين . . . نامهايست
( 13 ) - مپ 2 : باشد از
( 14 ) - مپ 2 و مج - ابن
( 15 ) - مپ 2 - ماهان در آنجاست
( 16 ) - مپ 2 - هيچ
( 17 ) - مج و بنياد :
نكبتى
( 18 ) - متن : رسد ، مپ 2 - و هيچ مكروهى . . . رساند ، متن + كه بعد از على عيسى هيچ شخص ديگر