شرم داشت « 1 » و آن روز با او خلوت كرد و نشاط « 2 » در پيوست « 3 » و چون او بخفت امير المؤمنين دست بر شكم او نهاد و گفت : نيكو بستريست اين شكم تو . گفت :
پس امير المؤمنين جز « 4 » بر وى نخسبد . امير المؤمنين از حاضرجوابى « 5 » او خرم شد و بعد از آن به معاشرت او اقبال نمود « 6 » و مهنده از منصور دولتها ديد .
حكايت ( 8 ) امير المؤمنين « 7 » هارون الرشيد را كنيزكى بود مسرورهنام « 8 » ، با ادبى تمام و رويى « 9 » چون صبح و زلفى چون شام . روزى مسروره پيش امير المؤمنين درآمد . امير المؤمنين فرمود كه : چه چيز است آن اصلع ساده « 10 » كه قباى موى دربر دارد و كلاه اطلس « 11 » بر سر و چشمى بر تارك دارد و قوت آهن بلارك دارد « 12 » ، و چون گرسنه شود برپاى خيزد و چون سير شود سر فرود « 13 » آورد « 14 » و سست شود ؟ مسروره گفت : اين كس را بدين نشان « 15 » كه امير المؤمنين مىفرمايد جايى « 16 » دارم لطيف و مسكنى « 17 » پاكيزه كه چون « 18 » در آن « 19 » نزول كند آن را « 20 » قبول كند « 21 » .
هامش
( 1 ) - مپ 2 + از آن كنيزك
( 2 ) - مج : به نشاط
( 3 ) - مپ 2 - و نشاط درپيوست
( 4 ) - مپ 2 و مج : چرا
( 5 ) - مج : جواب
( 6 ) - مج : برو معاشرت نمود
( 7 ) - بنياد - امير المؤمنين
( 8 ) - متن : نام او مسروره
( 9 ) - مج و بنياد : روى
( 10 ) - مج : آن چه چيزست اصلعى ساده
( 11 ) - مج + لعل
( 12 ) - مج - دارد
( 13 ) - مپ 2 : فرو
( 14 ) - مج : فزودن آرد
( 15 ) - مپ 2 - بدين نشان ، مج : نشانى
( 16 ) - مج : جايگاه
( 17 ) - مپ 2 + خوش بوى
( 18 ) - بنياد + درآيد و
( 19 ) - مپ 2 : آنجا ، مج : در او
( 20 ) - مج + به دل
( 21 ) - مپ 2 + و هيچ نادم و پشيمان نشود